خیلی ناراحتم
امسال وقت نکردم قصه بنویسم
ضبطش کنم و بفرستمش
هعییی
امید وارم به کارای خودم برسم
استراحت، یعنی،
وقتی چشمات رو به زور باز نگه داشتی و خودشون آروم آروم بسته میشن.
وقتی به زور خودکار رو روی کاغذ سر میدی و نمیدونی داری چی مینویسی که یهو دستت شل میشه
یعنی وقتی کمرت رو میذاری زمین و جاذبه میکشدت پایین.
امروز خیلی پاییز بود،
هوا سرد بود،
ولی گرم گذشت.
فوتبال بازی کردن،
امتحان دادن،
خیس شدن،
آتیش روشن کردن،
نهار خوردن،
حرف زدن،
و...
خوش گذشت.
دنبال آرامش میگشتم،
در گوشهای از ذهنم.
میخواستم باری دیگر سکوت بنوازد،
رنگها محو شوند
و حرفها فراموش...
ایکاش،
دنیا رهایم کند،
وجدانم رهایم کند،
احساسات، رهایم کنند
دردها رهایم کنند و
تنهایی رخ به نمایش بگذارد.