شماره 1
اتوبوسی که توش بودم تصادف کرد😫 بابا راننده هم عجب آدم گیریه ولی کن برو دیگه
یه ترافیک خفن به وجود اومده،
وفقط به خاطره اینه که یه اتووس و یه تریلی منتظر مأمور وایستادن😂
#خاطره
امروز اسنپ گرفتم، بیاموه اومد دنبالم.
یه ایکس فور سری هشت.
مشکی،
نشستم توش، صندلی هاش خیلی خوب بود،
چهارمین باری بود که سوار این ماشین میشدم.
ولی کیفیت صندلیاش رو امروز کشف کردم.
انگار یه نفر از پشت بغلم کرده بود.
ماشین سبک بود، حرکتش رو حس نمیکردم.
فقط اطراف خیلی نرم از کنارم میگذشتن.
حس خوبی بود.
از شیشه های دودی، چیزی جز چراغ ها معلوم نمیشد.
ماشینی هم توی خیابون نبود.
راننده رو نمیدیدم.
ولی جوون بود.
همه چی آروم بود.
تا این که صدای غرش ماشینی آرامش رو گرفت،
سرم درد گرفت.
صدای غرش یه موستانگ بود.
خوب این صدا رو میشناختم.
هرچقدر ایکس فور آروم بود،
اون پر سر و صدا بود.
ماشین ما شتاب گرفت.
صدای فورد هم همراهمون جلو میاومد.
میلرزیدم.
آروم ماشین هم لرزید.
هیچ وقت ایکس فور انقدر نلرزیده بود.
صدای بوقی مثل مقار سرم رو میتراشید. بوق قطع و وصل میشد.
چشمامو بستم،
دیگر صدایی نمیآمد.
تا این که راننده گفت: آقا؟
فهمیدم رسیدیم.
دستم را به سمت دستگیره بردم.
اما سرجایش نبود،
چشمانم را باز کردم
آرم سایپای روی شیشه رو دیدم،
شاید خوابیدن روی صندلی پراید، بعد از آن همه کار، به نرمی صندلیچرمی آبی رنگی باشد که دیگر فقط در رویا هایم میتوانم سوار شوم.
ایکاش پاهایم تا بالا همراهی ام کنند.