eitaa logo
شماره 1
113 دنبال‌کننده
428 عکس
161 ویدیو
5 فایل
نمی‌دونم؛
مشاهده در ایتا
دانلود
بشینم بنویسم
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انگار نه انگار ساعت دوعه
بعد سه روز رفتم بیرون خیلی جالب بود
امشب با این بادکنکه بودم... توی خیابون. تنها مونده بود. مثل من🫠
زندگی در جریان است، حتی در عمق کوچه‌هایی که مرگ، در آن پرسه می‌زند. زندگی در جریان است، حتی در ساعاتی، که ساعت هم خوابش می‌آید...
از سمت بنیاد می‌گذشتم. شب بود، اما شلوغی به تاریکی غلبه داشت. جمعیت به سمت میدون مفید حرکت می‌کرد. خیلی از ماشین‌ها، ناخواسته بین جمعیت راه گم کرده بودند. یک آئودی با پلاک تهران نظرم را جلب کرد، انگار واقعا گم شده بود. کسی که سمت کمک نشسته بود پیاده شد، زنی بود که انگار برای فشن لباس پوشیده بود. داشت دنبال کسی می‌گشت. نه، داشت دنبال کسی می‌گشت که از او سوال کند. سخت جوابش را می‌دادند. پس سمت سه پسرانی رفت که با تیریپ بگ به موتور تکیه داده‌بودند. یادم نمی‌آید آدرس کجا را می‌خواست. اما صدای یکی از پسرها را شنیدم که رو به جمعیت تیکه‌ای انداخت: - الکی شلوغ می‌کنن نمی‌ذارن آدم به زندگیش برسه... ابروهای نقاشی شده‌ی زن در هم گره خورد. - رهبرشون رو زدن، اگه نمی‌ریختن بیرون باید مملکت دستشون می‌موند؟ برای همینه که امثال شما ها لیاقت... جمله‌اش مثل سیلی به گوش پسر خورد. نه، جمله‌اش سیلی بود به گوش امثال آن پسر...
الان فهمیدم پنج شنبس
فکر می‌کردم که سه شنبه باشه
حالم بد شد