eitaa logo
شماره 1
112 دنبال‌کننده
428 عکس
162 ویدیو
5 فایل
نمی‌دونم؛
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی موج رد شد سکوت در فضا پیچید. به هم نگاه کردیم. هاجی برگام اولین جمله بود. قلبم طوری به سینه ام می‌کوبید که انگار می‌خواست خودش را بیرون بکشد. اگر ساعتم بود عدد ۱۴۰ یا ۱۵۰ را نشان می‌داد. به چه چیز هایی فکر می کردم! از صدایش فاصله‌ی هفتصد متر را تخمین می‌زدم. دونفر گاز کش و با موتور رفتند و من ماندم سحری بخورم و بعد بروم. *** رفتیم تو خیابون. درکوچه پس کوچه ها می‌رفتیم که به بسیج بر نخوریم، آخر هم همین شد. ایکاش سحری نمی‌خوردم. وگرنه من هم می‌توانستم نزدیک تر شوم. اما تا همان جایش هم خوب بود. مردم را که می‌دیدم، چهره هایشان، بچه هایشان و... بیشتر می‌فهمیدم. (پارت دوم)
رفتم کلاه بخرم فکر می‌کردم نود باشه طرف گفت این ۹۰۰ و می‌خواستم بگم مگه جنگه؟
لعنتی می‌دونم می‌بینی باهام حرف بزنن
خیلی وقت بود اتوبوس سوار نشده بودم
پروژکتم پرید😭 سیستم خاموش شد حال ندارم ادامه بدم
عاهههه
خیلی حس بدیه شش ساعت زحمت آدم به فنا بره
اصلا دلم نمی‌خواد کاری که انجام دادم رو دوباره انجام بدم
خدااا
اه
به خاطر این فردا هم نمی‌تونم برم سر کار خودم