به خاطر داستانی که باید مینوشتم سری به لندن زدم.
ایستگاه کینگز کراس و خیابان اسکاتلند یارد.
همان طور است که باید میبود، دست نخورده برای نویسنده ای دیگر.
این بار قرار نیست جادو را به این کوچه بیاورم.
قرار است جادو را از دل این کوچه ها بیرون بکشم.
قم که بودم،
سعی میکردم با زجه های آهنگ متال خودم رو بیدار نگه دارم.
مخصوصا توی اتوبوس.
اولاش خیلی جواب میداد.
ولی الان دیگه میتونم نشنومشون.
البته خیلی خوبه.
هدفون رد گوشت باشه و تو بتونی نشنوی.