الان هول زبونم لال خدا اون روز رو نیاره تموم شدن داستانک ات رو دارم🥺(من گریه نمیکنم من گریه نمیکنم) #النا
~~~
آخیی
خب فعلا که مونده حالا ولی بعدش تازه کار من شروع میشه باید بازنویسی کنم، گسترشس بدم و ...
به جاش دعا کن زودتر بفهمم باید دقیق چیکار کنم و بتونم خوب و گودرتمند پیش ببرم تا هر چی زودتر کامل و شسته رفتهش برسه به دستت🤩
https://eitaa.com/Nummer_ett/10430 میتونم برای شخصیت هامم شرکت کنم😂 #little_M
~~~
🤣🤣
دمت گرممم😄
ایده بدی نیستا_
https://eitaa.com/Nummer_ett/10435 چرا نزدیدیییییییییییییش! چرا ندزدیدیییییییییییییییش؟!!! (خود زنی) حداقل آدرسشو در میاوردی ما میرفتیم میدزدیدیممممممممممش!!! (خودزنی²) #little_M
~~~
همین که سعی کردم بهش خیره نشم خودش کلی بودددد
خیلی اتفاقی و ناگهانی بود در حد یه نگاه و اولین چیزی که اومد تو ذهنم این بود:
عه چقدر شبیه آرمانه
بعد تو ذهنم جیغ زدم: اهههه چقدر شبیه آرمانههه
https://eitaa.com/Nummer_ett/10446 ببین من رو داداشم و عشقش حساسم. اگه به چشم برادری میبینی باریکلا،اگه نه دورش رو خط بکش.😂😂 #کرم_کتاب
~~~
🤣🤣 من خیالم از استارمان راحته کسی بخواد بدزدتشون کرم کتاب با شمشیر و نارنجک میوفته جلو😆
https://eitaa.com/Nummer_ett/10453 داداش من زیاد دارم. اتفاقا تو یکی از داستانام یه بنده خداییه من و آبجیم اینو به چشم برادری میبینیم سینگلم هست میخوای یه شخصیت من نیابت ازت بسازم؟ بچم نقاشه، اوقات فراغتم تو لوازم تحریری و هنری عمه پدرش کار میکنه. اسمم تازه هنوز نداره، میتونی خودت انتخاب کنی. فقط فامیلیش تیفانی هست. یه همین عمه رو از دار دنیا داره که اسمش مادام تیفانی هست. راستی عضو یه انجمن کتابخوانی مخفی هم هست. دیگه چی میخوای؟ مبارکه. یه جا دیگه هم یه داداش دارم اونم ماشالا از هر انگشتش یه هنر میباره ولی هیستوریکاله. ولی اون یکی زن داداشم سلیطسا. حالا خود دانی. البته ژانر این هیستوریکال و فانتزیه یکم زنده موندن سخته. بازم کیس خواستی، زیاد دارم. البته بعضیا داداشم نیستن ولی به چشم برادری میبینمشون. تازه یه خواهر زاده و یه برادر زاده دارم (دوجای متفاوت). #کرم_کتاب
~~
وای🤣🤣🤣😂
https://eitaa.com/Nummer_ett/5043 من داشتم فکر میکردم که چرا برای خدایان فانی دمتر نبود که یهو اینو دیدم و وایییی چقدر این قشنگ بوددد. کم کم داشت از پرسفونه خوشم میومد که یهو فهمیدم وای این پرسفونهاست. و جمله آخرش که از زبون هادس بود.🛐🛐 اصلا این دو پارت که چندتا خدا باهم بودن خیلی جالب بودن. #کرم_کتاب پ.ن چی میشد پرسفونه ماهم اینقدر آدم حسابـ بله داشتم میگفتم پرسفونه عزیزما خیلی از این با شعورترن. (خیلی خوب شد که انقدر باشعور نشونش دادی وگرنه ما اواره میشدیم، جاهم نداشتیم😂)
~~~
وای خیلی ممنونممم💖💖
اتفاقا به خاطر تو و لورال خیلی رو این جند پارت دقت کردم یه وقت بد نشن😆😆