https://eitaa.com/Nummer_ett/10453 داداش من زیاد دارم. اتفاقا تو یکی از داستانام یه بنده خداییه من و آبجیم اینو به چشم برادری میبینیم سینگلم هست میخوای یه شخصیت من نیابت ازت بسازم؟ بچم نقاشه، اوقات فراغتم تو لوازم تحریری و هنری عمه پدرش کار میکنه. اسمم تازه هنوز نداره، میتونی خودت انتخاب کنی. فقط فامیلیش تیفانی هست. یه همین عمه رو از دار دنیا داره که اسمش مادام تیفانی هست. راستی عضو یه انجمن کتابخوانی مخفی هم هست. دیگه چی میخوای؟ مبارکه. یه جا دیگه هم یه داداش دارم اونم ماشالا از هر انگشتش یه هنر میباره ولی هیستوریکاله. ولی اون یکی زن داداشم سلیطسا. حالا خود دانی. البته ژانر این هیستوریکال و فانتزیه یکم زنده موندن سخته. بازم کیس خواستی، زیاد دارم. البته بعضیا داداشم نیستن ولی به چشم برادری میبینمشون. تازه یه خواهر زاده و یه برادر زاده دارم (دوجای متفاوت). #کرم_کتاب
~~
وای🤣🤣🤣😂
https://eitaa.com/Nummer_ett/5043 من داشتم فکر میکردم که چرا برای خدایان فانی دمتر نبود که یهو اینو دیدم و وایییی چقدر این قشنگ بوددد. کم کم داشت از پرسفونه خوشم میومد که یهو فهمیدم وای این پرسفونهاست. و جمله آخرش که از زبون هادس بود.🛐🛐 اصلا این دو پارت که چندتا خدا باهم بودن خیلی جالب بودن. #کرم_کتاب پ.ن چی میشد پرسفونه ماهم اینقدر آدم حسابـ بله داشتم میگفتم پرسفونه عزیزما خیلی از این با شعورترن. (خیلی خوب شد که انقدر باشعور نشونش دادی وگرنه ما اواره میشدیم، جاهم نداشتیم😂)
~~~
وای خیلی ممنونممم💖💖
اتفاقا به خاطر تو و لورال خیلی رو این جند پارت دقت کردم یه وقت بد نشن😆😆
رفتم کتابخونهههه
خسته میرم کتابخونه وقتی میام بیرون اصلا روحم جلا میابههه، یه آدم دیگه بیرون میام
قراره کلی عاشقانه بنویسم همش یه عضووو
این اصلا انصاف نیستتت
یکم بیشتر شید دیگه بیشتر شرکت کنید دیگه