eitaa logo
شماره "۱"
209 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
113 ویدیو
8 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098
مشاهده در ایتا
دانلود
من هنوز وقت نکردم این هلگا اینا رو بخونم یعنی چی🦖 ~~~ واقعا یعنی چییی
https://eitaa.com/Nummer_ett/10531 می‌تونی اول چندبار مشکلات قلبیشو نشون بدی. یا مثلا جلسه با خانواده‌هایی که نپذیرفتنش و البته علاقه و رسیدگیش به بچه های پرورشگاه. یکمم بیشتر به روزمرگی دوستیش با استلا بپردازی قشنگ تره. می‌دونی بعضی صحنه های شیرین اما کوتاه خیلی تو ذهن خواننده ها می‌مونن. ~~~ چه پیشنهاد خوبییی خیلی ممنونممم تموم که شد حتما باید از اول بخونیدش چون قرار با جزئیات تر و متفاوت تر باشه😭
https://eitaa.com/Nummer_ett/10523 می‌دونی ویدار، اگه از ژاذاب منظورت ادگار وریته باید بگم متاسفانه این استثنا برای پز دادانش بود وگرنه خودش صاحاب داره، تازه چشماشم بنفشن یادم رفت بنویسم. البته خودش هنوز نمی‌دونه صاحب داره ولی من که می‌دونم. فقط اینو جز داداشام حساب نکن فکر بد می کنه.😂😂 (بخدا اول قصدم دوست ساده بودا، ولی خیلی زیادی کراش شد. دیدم کتاب می‌خونه، چشماش بنفشه، entpئه، کلا فول آپشنه گفتم حیفه بیفته دست دیگران.😂😂 اما بقیه همه داداشیامن. تازه یه افرادیم هستن به چشم خواهری یه دافایین اصلا اوف.) ~~~ 🤣🤣 واییی منظورم که همشونه (که خیلیم زیادن) می‌فهمم چی میگی😔😁
https://eitaa.com/picses/2110 می‌نویسمت ولی جا تموم شدا_ آره دیگه ما اینیم😎😁
سلامی چو بوی خوش اشنایی 😄
بیا برویم عشق من، بیا، من تو را به همانجا که ازش آمدیم، برمی‌گردانم. بیا به خانه برویم. این دنیا برای ما کافی نبود، ما می‌توانیم در خانه‌ی خودمان به زندگی‌ای که آرزویش را داشتیم ادامه دهیم. آنها آن را مرگ می‌نامند، اما نگران نباش من به آن می‌گویم خانه...
از اولم می‌دونستم رون حق منه😆😆
https://eitaa.com/Nummer_ett/10534 مشتاقانه منتظرم که دوباره و با جزئیات بیشتر بخونمش، البته از یه جهتم دلم نمی‌خواد تموم شه چون با همه کارکتراش زندگی کردم. حتی ته دلم برای هلگا به خاطر سختی های بچگیش می‌سوزه. نمی‌دونم چطور از این شاهکار تعریف کنم، چون هر کلمه‌ای براش کمه، سر هر پارت کلی ذوق کردم برای کارکترا یا با ناراحتیشون ناراحت شدم. ویدار من مطمئنم در آینده قلمت از اینم فوق العاده تر میشه و امیدوارم اون موقع ها کتاباتو به ما با امضا بفروشی.
https://eitaa.com/Nummer_ett/10532 با اینش اوکی ام. مشکل خود داستانه... نمیدونم چه اتفاقایی قراره بیفته. خیلی کلی میدونم ولی نمیدونم چجوری قراره اتفاق بیفته... (نمیدونم چرا اینارو میگم چون فقط خودم میتونم بفهممش و گفتنش هیچ کمکی نمیکنه ولی-) ~~~ آممم نظر خاصی ندارم واقعا شاید یه تجربه کمکت کنه؟ مثلا من سر یکی از داستانام یکی دوتا شخصیت داشتم و موضوع اولیه رو می‌دونستم اما هیچ ایده‌ای نداشتم که خب قراره بعدش چی بشه ولی شروعش که کردم و نوشتمش کم کم فکرمم درگیرش شد و ایده‌های جدید اومد و نوشتمش کامل به جز این چیز دیگه ای به ذهنم نمی‌رسه مخصوصا اینکه داستانو نمی‌دونم
فک کنم چون خیلی وقته که ساختمش و تا حالا راجبش حرف نزده بودم دارم میترکم و باید با یکی راجبش حرف بزنم... (امروز برا سیلوانا تعریف کردم ولی نصفه موند... احتمالا بخاطر همینه...) ~~~ ممکنه، می‌خوای برای ما هم تعریف کنی؟ 😁