eitaa logo
شماره "۱"
216 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
122 ویدیو
8 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگر باد نبود، بسوزونید🔥: https://abzarek.ir/service-p/msg/2452108
مشاهده در ایتا
دانلود
شماره "۱"
وقتی استلا از پرورشگاه رفت، مکس بین هلگا و استلا ماند. پس از کمی مکث کردن، او در آخر دنبال استلا رفت
《...من هیچی نگفتم و اون کارشو کرد، بعد مرگ اون خانواده من هم به طور رسمی از هم پاشید و من به پرورشگاه فرستاده شدم. ولی حالا من اینجام، دو تا خواهر دیگه دارم که نوجوونن و چه بخوان و چه نه اجازه نمی‌دم از زندگی و خانواده دست بکشن. قسم می‌خورم استلا، اجازه نمی‌دم این داستان همینجوری تموم بشه.》 حرف‌های مکس که تمام شد استلا نفسی عمیق کشید. با قدم‌های لرزان به سمت مکس رفت و او را در آغوش گرفت. و مکس و استلا هردو اشک ریختند. اینکه تنها گریه کنی یک چیز است، و اینکه در آغوش کس دیگری فرو بپاشی یک چیز دیگر. پس از چند دقیقه مکس آرام استلا را از خود جدا کرد و با صدای تو دماغی گفت:《می‌رسونمت خونه.》 استلا اشک‌هایش را پاک کرد و پاسخ داد:《حوصله خونه ندارم. ببرم سالن تئاتر.》 بدین ترتیب مکس، استلا را با ماشین درب و داغانش به سالن تئاتر رساند. استلا در راه به آرمان پیام داد تا به سالن تئاتر بیاید، به او نیاز داشت تا این شب را بگذراند. آرمان از استلا زودتر رسیده بود و جلوی درب سالن، انتطار می‌کشید. مکس رو به روی آرمان ماشین را متوقف کرد و استلا پیاده شد، از مکس خداحافظی کرد و به داخل سالن رفت. مکس و آرمان چشم در چشم شدند. آرمان گفت:《عام... سلام.》 و جلو رفت تا به مکس دست بدهد. مکس هم نقش برادر بزرگتر استلا را بازی کرد، با چشمانش وجب به وجب آرمان را نگاه کرد و او را سبک سنگین کرد، چهره‌اش دیدنی بود، تلفیقی از احساسات مختلف مانند نارضایتی، خوشحالی، غم، و شاید هم کمی غیرت. در آخر مکس به آرمان دست داد و گفت:《استلا راحت وابسته نمیشه. فکر نکن کسی رو نداره، اگه دلش بشکنه با من و گیتارم طرفی.》 آرمان هیچ دلش نمی‌خواست با کسی طرف شود که مثل ستاره‌های راک تیپ می‌زند، ابرویش شکسته و زنجیر دور گردنش انداخته. پس گفت:《دلشو نمی‌شکنم. مطمئن باش.》 مکس کمی دیگر او را نگاه کرد، سپس دستش را کشید و سوار ماشین شد تا برود. آرمان رفتن او را دید و به سالن رفت. مکس به پرورشگاه بازنگشت، تلفنش را بی صدا کرد چون گروهش او را به رگبار زنگ بسته بودند، آخر امشب اجرا داشتند. مثلا. مکس زیر یک پل نگه داشت و صدای آهنگ را که آهنگی از گروه Maneskin بود، تا ته زیاد کرد. آنقدر که هیچ نشنود و شیشه‌های ماشینش به لرزه در بیایند. و اشک ریخت. به گونه‌ای که هیچگاه نریخته بود، سرش روی فرمان بود، شانه‌هایش می‌لرزیدند و گوشش از آهنگ پر شده بود. و افکارش مملو از خاطرات و رنج بودند. مکس آنقدر اشک ریخت که خوابش برد، لیست آهنگ‌هایش به پایان رسیده بودند و سکوت همه جا را فرا گرفته بود. تلفن مکس زنگ خورد و او را از خواب پراند، مکس کورکورانه به دنبال تلفنش گشت، جواب داد:《الو؟》 《مکس خودتو برسون پرورشگاه، هلگا در رو قفل کرده... صدای شکستن میاد.》 مکس هیچگاه انقدر تند نرانده بود.
می‌تونید شخصیت موردعلاقه‌تون رو ره مکس تغییر بدید😔😁
شاااید بعد ناشناسا یه پارت دیگه هم نوشتم، شاااید
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/10681 اینو دیشب دیدم و خیلی حالمو خوب کرد✨✨✨ ولش کن این این چند وقته زندگی یکم باهام نامهربون بوده😄 ~~~ خوشحالممم ای وای امیدوارم مشکلاتت زود برطرف بشن✨
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/10732 تو یادگاران مرگ می‌خواست با هری اینا بره، چون به نظرش بچش از داشتن یه پدر گرگینه شرمنده میشد. هعی ولی به امید ساختن یه دنیای بهتر برای پسرش مرد.😭😭 ~~~ چرا یادم نمیادد وای😭😭😖
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/10689 😂👌 ~~~ 😅😁
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/10735 وای خیلی گناه داشتن. من این دوتا رو خیلی دوست داشتم. مخصوصا اونجا که از مدرسه فرار کردن. یا اونجایی که با ماشین اومدن دنبال هری. کلا همه صحنه هاشون عالی بود. کاش پرسی جا فرد میمرد. تازه با خونواده آشتی کنه و بمیره خیلی تاثیر گذارتره. مثلا فردو از زیر دیوار بکشه بیرون دیوار بریزه رو خودش. کلا خانواده خفنی بودن. ولی اونجا که مالی بلاتریکسو کشت دلم خنک شد. (راستش وقتی رفت با بلاتریکس مبارزه کنه فاتحشو خوندم😂) زنیکه روانی . هی میگفت من سیریوس بلکو کشتم. خب کشتیش به درک. وای راستی امسال مدیرمون کپی آمبریجه. همشم دبیرای محبوب بچه‌ها و اونایی که خوبن رو اذیت می‌کنه و گیر بهشون میده. (هم از تدریس هم از اخلاق خوبن) ~~~ خانواده ویزلی تو یه لول دیگه بود اصن، مخصوصا جورج و فرد فوق‌العاده بودننن. با اینکه هنوزم با به یاد افتادنش دلم می‌گیره ولی فرد باید می‌مرد، مرگ هیچکس تاثیرگذاری اونو نداشت نمی‌شد جایگزین بشه😔 وای آره دقیقااا ای وای خدا صبرت بده😭
📪 پیام جدید _ سرنوشت چیز خنده دار و ناپایداریه این خودت نیستی که انتخاب میکنی چجوری زندگی کنی
بچه‌ها... می‌خواید اسم کتابم زیرش بنویسید؟😂
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/10722 وای این یکی از کارای مورد علاقه منه✨ ~~~ خیلی خفن بود جدا
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/10729 جالبه که دقیقا دیروز داشتیم راجب تد حرف میزدیم و من میگفتم که اکه فرزند نفرین شده ارو به جای بچه دوم هری راجب تد مینوشتن خیلی قشنگ تر و چالشز تر میشد! ~~~ وای چه پیشنهاد خفنی، خیلی خوب می‌شدا. من اولاش که هری پاتر خوتدم چه سناریوهایی که درباره آینده تد نمی‌چیدم😔😁