اگر روزی مردم و نتوانستم نوشتههایم را به دنیا نمایان کنم، دنبال نشر دادنشان نگردید، تنها فراموشم نکنید.
اگر شما به یاد بیاورید کافی است.
من میخواستم تاثیر گذار باشم،
کمک کنم،
میخواستم نجات دهم.
چرا مرا محکوم به اعدام کردید؟
نگاههایتان مجازات من بود.
مجازاتی که از وظیفه اطلس هم برای شانههایم دردناکتر بود.
پس نوشتم،
چون تنها کاری بود که تواناییش را داشتم.
نوشتم، چون تنها راه فرار بود.
نوشتم. و چه کسی میدانست چرا مینویسم؟
هیچکس.
شخصیتهایم مرا دوست دارند، خالقشان را دوست دارند.
آنهه برایم کافی هستند.
به کسانی که ناگهان خندهشان قطع میشود نگاه نکنید، آنها خاطرهای دارند که مثل سایه دنبالشان است.
تنها مراقبشان باشید، آنقدر آنها را بخندانید که هیچگاه قطع نشود.
برای آن دختری که آرزوهایش در شیشهای محبوساند.
همان دختری که میخنداند اما به وقتش تنها گریه، گریم خوبی برای چهرهاش است.
چقدر تو قوی هستی.
هدایت شده از مُحِب المهدی..)
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حتما نشر بدید ❌❌
⸤پَنـٰاهِهَردلِتَنهـٰاچـِرانِمـٖےآیٖۍ..؛💔!⸣
https://eitaa.com/fjboakcfgf