eitaa logo
شماره "۱"
217 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
122 ویدیو
8 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگر باد نبود، بسوزونید🔥: https://abzarek.ir/service-p/msg/2452108
مشاهده در ایتا
دانلود
شماره "۱"
اه حوصلم سر رفت بیاید یه ژانر ( به جز جنایی و ترسناک_) با چندتا مشخصه مثل مکان یا یه جمله یا اسم شخص
یه دونه‌شو نوشتم یکم دیگه تایپ می‌کنم (کلا یه دونه بود) خیلی چسبید یکی دیگه هم بدید با هم بفرستم🌚
📪 پیام جدید عاشقانه- مدرسه ای- یک طرفه- ریاضی
این بود
زنگ به صدا در می‌آید و کلاس ملال‌آور دیگری را برای بچه‌های دبیرستان اسمولز به ارمغان می‌آورد. رولند مارچ و دوست صمیمی‌اش، گرِگ وِست هم از این دانش‌آموزان مستثنا نبودند. رولند و گرگ میز آخر می‌نشستند، هردویشان نوابغی در درس ریاضی بودند و هردویشان اگر روزی به دفتر نمی‌رفتند، روزشان شب نمی‌شد. رولند خوش‌قیافه به حساب نمی‌آمد، زیادی بور بود و چشمان ریزش او را همیشه خواب‌آلود نشان می‌دادند. گرگ دقیقا نقطه مقابلش بود، سبزه، با موهای سیاه و چشمان درشت. دانش‌آموزان دانه دانه وارد کلاس می‌شدند، گرگ از حالا خوابش برده بود. رولند به در خیره نگاه می‌کرد و در افکارش غوطه‌ور بود. تا آنکه بالاخره او وارد کلاس شد، ضربان قلب رولند به طرز قابل توجهی بالا رفت. موهای او مانند دریایی مواج پیچ و تاب می‌خوردند و لبخند روی صورتش همچو ماه می‌درخشید. لیندا مک‌کارلن تازه به این مدرسه آمده بود، دختر زیبا و جذاب، با نمره‌های بالا. رولند به محض دیدن او دلش را باخته بود، اما مشکلی بزرگ وجود داشت. رولند به طرز جنون‌آمیزی عاشق لیندا بود، ولی لیندا عاشق او نبود، لیندا قلبش را به پسر دیگری داده بود. پسری که حالا به طور قابل توجهی نزدیک لیندا راه می‌رفت. گرگ آرام گفت:《بی‌خیالش شو مرد. اون لقمه دهنت نیست.》 رولند که خیال می‌کرد او خوابیده، با تعجب گفت:《تو بیداری؟》 معلم ریاضی با قد کوتاهش وارد کلاس شد. گرگ چشمانش را باز کرد و گفت:《معلومه که بیدارم. دیروز مثل چی خوابیدم، دیگه خوابم نمیاد. اه این اومد. کی حوصله ریاضی داره آخه.》 نیم ساعت گذشت و دفتر رولند پر شد از اعداد و فرمول‌ها، و میانشان پر از قلب و جملات عاشقانه‌ای بود که در ذهنش به لیندا می‌گفت. گرگ هیچ نمی‌نوشت و سرش روی میز بود، اما حتی در همان حال هم جواب مسئله‌ها را به رولند می‌گفت. رولند زیر لب گفت:《لعنتی. نمی‌تونم تمرکز کنم‌ پسره لیاقتشو نداره، مثل بز می‌مونه. وای داره زیرلب چی میگه بهش! دلم می‌خواد دندونای سفیدشو بریزم تو حلقش.》 گرگ زمزمه کرد:《حواس معلمو پرت کنم به لیندا نامه بدی؟ شاید اونم دوستت داشته باشه. با اینکه می‌دونم اینطور نیست و فقط دردسره. لعنتی این دفعه اخراج میشم. ولی اگه باعث میشه بفهمی عشقت یه طرفه‌س، میشی همون رولند احمق قبلی.》 و بدون آنکه به رولند امان دهد، بلند شد و رفت روی میز، رو به پسر نزدیک لیندا فریاد زد:《هی میمون، تو پول منو هنوز ندادی.》 از روی میز پایین پرید و رفت تا مشتی نثار پسر کند. کلاس قیامت شد. اما رولند طبق نقشه پیش نرفت، می‌دانست جواب لیندا چیست. اما این عشق را دوست داشت. حتی اگر به پایان نمی‌رسید. ترجیح می‌داد تا ابد در خیال خوش عشق باقی بماند، تا آنکه قلبش از ترکش‌های شکست عشقی، از هم بگسلد. پس او هم به گرگ پیوست و یک دل سیر پسر را کتک زد. جیغ‌های لیندا و سرشکستگی از ناتوانی در حل مسائل جدید ریاضی، باعث می‌شد مشت‌هایش از قبل هم محکم‌تر شوند.
خدمت شوما
حالم حال گرگ😂
یه سه چهار تا دیگه هم اومدههه دمتون گرممم فردا می‌نویسمشون امشب وقت نشد😭
می‌بیند؟ فعالیت مشارکتی اینطوریه شما می‌گید من می‌نویسم، شما عکس می‌دید من می‌نویسم، کلا ایده از شماعه نویسندگی از من😂 *چقدرم که خوب می‌نویسم🙄
هدایت شده از شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
حلول ماه مبارک رمضان رو به همگی تبریک میگم، واقعا که این ماه یه حس و حال دیگه داره✨✨
چرا یچیزی میگم لفت میدین ولی فعالیت نمیکنم بیشتر میشین؟!
چه جالب من کاری کنم نکنم فعالیت کنم حرف بزنم لفته هست😂 خیلیم زیاد هست