https://eitaa.com/Nummer_ett/11428 توجیح نه توجیه از تو که ادعای نویسندگی داری بعیده
~~~
اول اینکه من ادعا ندارم، بعدم خب یه اشتباه کوچولو بود دیگه حالا چرا اینجوری میکنی😑
https://eitaa.com/loveyouwithoutreason/6513
مرسی😂😂
ایشالا میخونم خودم تشخیص میدم_
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بنی اوویچ
پسری با چشمان غمگین و قلبی وحشی،
خشنترین روی یخ، تنهاترین در دنیا
https://eitaa.com/myvision سلام خوشحال میشیم توی فرایند عضو گیری یاری مان کنید 😁
~~~
بچهها یاری کنیدشونن
کاراوال کاراوال کاراوال کاراوال کاراوال کاراوال کاراوال کاراوال کاراوال کاراوال کاراوال کاراوال کاراوال کاراوال کاراوال کاراوال کاراوال کاراواللللللل
~~~
پادشاه پریانو خوندم😭
https://eitaa.com/Nummer_ett/11312 اول از همه سلام خوبی؟ خوشی؟ سالمی؟ سلامتی؟ چه خبر؟ دماغت چاقه؟و....😁 دوم اینکه اون بنده بودم🤗 سوم اینکه حساس شدییی #النا
~~~
به به النا خانمم پارسال دوست امسال آشنااا
شما بدون ما چه میکنی؟
حساس نشدم حسمه دیگه
https://eitaa.com/Nummer_ett/11309 وای من چندسال پیش یه کتاب خوندم، بعد دوباره خوندمش چند وقت پیش اومدم گسترشش دادم. روی یه بنده خدایی (اسمش بران بود) کراش بودم. خواستم خودم در قالب دوستش اضافه کنم، دیدم نه این اون عشق نیست، عشق پدر دختریه، دخترش شدم، یه مادرم برا خودم اضافه کردم😂بعد دوتا بنده خدا بودن خواهر برادر بودن، بعد برای ادامه داستان این داداشه باید ازدواج میکرد. (خیلی دوستش داشتم این داداشه رو اسمشم رالف بود) دیدم دختر تو داستانه کمه، خودمم حال نداشتم یکی بسازم، اومدم رابطه اونا رو تغییر دادم که خواهر برادر نباشن به هم برسن.😂😂 بعد اون بنده خدا بود گفتم بابامه، داستان دخترشو ساختم، بعد به دلایل شخصی تصمیم گرفتم نوش بشم. بعد دیدم شرور داستان به درد نمیخوره. اومدم اون رالف بنده خدا رو شرور کردم. بعد خیلی عذاب وجدانم داشتما. (اینم پدربزرگ پدریم میشدا) یکم بعد کردمش یکی که تحت تاثیر طلسم یه نفر شرور شده، تهشم زنش ولش میکنه. یه کلی رفیقم برای خودم ساختم. کلا دنیای خوبی بود. یکی از دوستامم یه بنده خدایی بود با شعور، با سواد، باکمالات، باهوش، پولدار، بافرهنگ، تحصیل کرده، جادوگر و... یه مدت بیخیال اونجا شدم، تا کمبود اسم آوردم برای یه داستانیم، رفتم سراغ این دنیائه چون کارکتر زیاد داشت، اسماشونم زیاد بودن. بعد دیدم دوتا از دوستام خیلی بهم میان، بهم رسوندمشون. بعد دیدم این بنده خدا که خیلی باکمالاته، میتونه بیشتر از دوست باشه و اینگونه شد روی شخصیتی که خودم ساختم کراش زدم.😂😂 اصلا علت اینکه تصمیم گرفتم نوه بران باشم نه دخترش این بود که این کارکتر به ذهنم رسیده بود، (اون موقع درحد دوست بودا😂) بعد به دلایلی نمیشد تو اون دوره زمانی باشه، برای همین اومدم یه نسل جلوتر.😂 یعنی خود نویسنده یه داستان کودکانه هم فکر نمیکرد یه همچین چیزای دارکی (یه چیزایی اضافه کردم که اصلا بهتره نگم) از داستان سادش بسازم. تنها چیزی که از داستان حفظ شده، اسم شخصیتاست و روابطشون (بجز اون خواهر برادره، چون برادره باید ازدواج میکرد و حال نداشتم براش زن بسازم😂)، حتی اخلاقاشونم عوض کردم😂😂 #کرم_کتاب
~~~
یا خدااا
اینا رو نوشتی حالا یا فقط ساختی؟😂😂🤣🤣
منم خودمو وارد داستانا کردما ولی ته ته دستبردم تو روایت زنده نگه داشتن مرده ها بود😂