گیلینزکرک
زیاد شدیممم
هنوزم عین روز اول که اولین عضوا میومدن با اومدن هر نفر ذوق میکنممم
امروز یه مرد جوون حدودا بیست ساله با محاسن و اینا تو اتوبوس داشت انیمه میدید😂
خیلی عجیب و باحال بود
روزهای خوشی بودند،
خندههای بسیار و دردهای کم.
حیف که گذشتند،
اما آیا بازخواهند گشت؟
عجیب غریبها همدیگر را پیدا میکنند،
عجیب غریبها یکدیگر را رها نمیکنند.
عجیب غریبها هم را دوست دارند، هم را درک میکنند و هوای هم را دارند.
عجیب غریبها چون خود تنها بودند، یکدیگر را تنها نمیگذارند.
عجیب غریبها میمانند.
آیا تو نیز عجیب غریبی؟
ده سال پیش از من پرسیدی ده سال بعد خود را کجا میبینم،
من رویاهایم را برایت شمردم.
چه کسی فکرش را میکرد ده سال بعد، خودم را در قبرستان بر سر رویاهای پژمردهی تو ببینم؟
مرگ دوست ما نبود،
مرگ عشقمان بود.
معشوقی که وقتی به آن نرسیدیم، حسد ورزید و فریاد زد:《اگر برای من نیستی پس برای هیچکس نباش.》
و ما را از زندگی گرفت.
زندگی نیز عشق ما نبود،
خائنی بود که پس از ما، معشوقهای دیگر یافت.
برخی نیز غمشان را نه با افسردگی نشان میدهند نه با خندههای دروغین.
آن را با خشم نشان میدهند.
همهجیز را میشکنند و فریاد میزنند، ناسزا
میگویند و تو را از خود متنفر میکنند.
آنها از همه بیشتر رنج کشیدهاند...
کاش مردم میفهمیدن که ما همه تو یه تیمیم و برای یه چیز میجنگیم.
کاش همه با هم بودن،
کاش همه برای هم اهمیت داشتن و دل میسوزوندن.
متاسفم عشق من.
متاسفم که نتوانستیم ازدواج کنیم،
متاسفم که نتوانستم اشکهایت را پاک کنم،
متاسفم که وقتی به من نیاز داشتی، شانههایم را از تو دریغ کردم،
متاسفم که نبودم تا ازت محافظت کنم،
متاسفم که نتوانستم بیشتر و بیشتر عاشقتم شوم،
متاسفم که زیر قولم زدم.
متاسفم که قلبت را شکستم،
متاسفم که به خاطرم اشک ریختی،
متاسفم که ازم متنفر شدی،
متاسفم که تو را عاشق خودم کردم،
متاسفم که مُردم،
متاسفم که قبر نمیذارد به پیشت بیایم،
مرا ببخش.