مرگ دوست ما نبود،
مرگ عشقمان بود.
معشوقی که وقتی به آن نرسیدیم، حسد ورزید و فریاد زد:《اگر برای من نیستی پس برای هیچکس نباش.》
و ما را از زندگی گرفت.
زندگی نیز عشق ما نبود،
خائنی بود که پس از ما، معشوقهای دیگر یافت.
برخی نیز غمشان را نه با افسردگی نشان میدهند نه با خندههای دروغین.
آن را با خشم نشان میدهند.
همهجیز را میشکنند و فریاد میزنند، ناسزا
میگویند و تو را از خود متنفر میکنند.
آنها از همه بیشتر رنج کشیدهاند...
کاش مردم میفهمیدن که ما همه تو یه تیمیم و برای یه چیز میجنگیم.
کاش همه با هم بودن،
کاش همه برای هم اهمیت داشتن و دل میسوزوندن.
متاسفم عشق من.
متاسفم که نتوانستیم ازدواج کنیم،
متاسفم که نتوانستم اشکهایت را پاک کنم،
متاسفم که وقتی به من نیاز داشتی، شانههایم را از تو دریغ کردم،
متاسفم که نبودم تا ازت محافظت کنم،
متاسفم که نتوانستم بیشتر و بیشتر عاشقتم شوم،
متاسفم که زیر قولم زدم.
متاسفم که قلبت را شکستم،
متاسفم که به خاطرم اشک ریختی،
متاسفم که ازم متنفر شدی،
متاسفم که تو را عاشق خودم کردم،
متاسفم که مُردم،
متاسفم که قبر نمیذارد به پیشت بیایم،
مرا ببخش.