اکثر وقتا دلم به شدت میخواد که ذوق داشته باشم.
مثل ذوقی که برای اول هرکاری دارم، اول کانال زدن، اول شروع کردن یه داستان، اول خوندن یه کتاب، اول دیدن یه فیلم
گاهی این ذوقه از بین میره و من میمونم با یه حس مزخرف و یه چیزی که شروعش کردم اما نمیدونم با ادامهش چیکار کنم.
شماره "۱"
اکثر وقتا دلم به شدت میخواد که ذوق داشته باشم. مثل ذوقی که برای اول هرکاری دارم، اول کانال زدن، اول
و گاهی در این بین آدمایی هستن که اون ذوق رو برام تشدید میکنن،
به حرفام درباره فیلمه یا کتابه گوش میدن، به کاری که میکنم علاقه نشون میدن، میگن نوشتههام خوبن، میخوان بدونن بقیه داستان چی میشه و...
و من تا ابد ممنون اون آدما میمونم
و البته کسایی هم هستن که به تشدید اون حس مزخرف کمک میکنن،
نادیده میگیرن، از سر وا میکنن و...
دنیا اونجایی به پایان میرسه که میفهمی تو کاری که فکر میکردی توش خوبی هم خوب نیستی...
یادمه تابستون تصمیم گرفتم دیگه برای خودم بنویسم نه برای بقیه.
دیگه به فکر چاپ و این چرت و پرتا نباشم، هر جور عشقم میکشه بنویسم.
ولی یادم رفت، رفته رفته فراموش کردم و الان دوباره میخوام اون تصمیمو بگیرم...
چقدر از سه نقطه (...) خوشم میاد، این منظورو برام داره که حرفت تمکم شد ولی ممکنه ادامه هم داشته باشه، حالا یا تو ذهنت یا جایی که بخوای بنویسیش
شماره "۱"
عجیب غریبها همدیگر را پیدا میکنند، عجیب غریبها یکدیگر را رها نمیکنند. عجیب غریبها هم را دوست د
حوصلم سر رفت، دلم آدم جدید میخواد
اگه عجیب غریبید اعلام حضور کنید حالا بعدش با هم یه کاری میکنیم
(پیامای قبلیو بعدا میذارم_)
شماره "۱"
حوصلم سر رفت، دلم آدم جدید میخواد اگه عجیب غریبید اعلام حضور کنید حالا بعدش با هم یه کاری میکنیم (
در کنارش یه عدد بگید که براتون معنی خاصی داره دلیلشم بگید
مثلا خودم:
عدد ۱: چون هم ویدار شمارهش یک بود هم اولین لباس خودم یک بود
یا عدد ۱۶: چون بنی عددش ۱۶ بود
یا عدد ۲۱: یه جور شوخی بین من و چند نفر دیگه...