eitaa logo
شماره "۱"
352 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
177 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگر باد نبود، بسوزونید🔥: https://daregooshy.ir/secret/9412477
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یک پسر معمولی اما با عشقی دیوانه‌وار چه کند که کار سرنوشت او را عاشق یک دختر کرده بود که معمولی نبود. نفسش صدای خس خس میداد و تنفس بسته به یک دستگاه بود. هزینه‌های درمانش زیاد بود و خانواده‌ای نداشت. خود پسر که بود؟ یک کارمند پاره وقت با پدر و مادری که فقط در حد زنده ماندن و گذرای خودشان پول دارند. پسر هیکل درشتی نداشت، اما بُکس را خوب بلد بود، سریع بود و تا خسته نبود کسی حریفش نمیشد. عشق او را دیوانه کرده بود. دیوانه‌وار شرط میبست و پول به دست می‌آورد تا بلکه دختر نفس بکشد. حال دختر تعریفی نداشت و رو به بهبود نبود. اما پسر دست برنمیداشت. پشت هم مبارزه میکرد. با اینکه خیلی‌ها به او گفتند زخم‌هایش رو به عفونت‌ است و ضعیف شده، نیاز به استراحت دارد. مجنون که این‌ها در گوشش نمیرود. میرود؟ دختر حالش بد و بدتر میشد، دکترها گفتند یک عمل شاید حالش را بهتر کند. اما هزینه‌اش خیلی بالا بود، پسر توانش را نداشت و کاری جز مبارزه بلد نبود یک هفته را با مکث‌هایی کوتاه شرط میبست و مبارزه میکرد. حال خودش هم بد بود در مبارزه اخر سرش گیج میرفت، دیدش تار بود. حریف رحم نداشت و وحشیانه مشت میزد دختر هم حالش بد بود نفس هردو به شماره افتاده بود یکی از بیماری و دیگری از مشت صدای بود در گوش هردو پیچید یکی صدای دستگاه بیمارستان که خطی صاف را نشان میداد در گوشش پیچید و دیگری که از مشت فقط صدای بوقی میشنوید و و بعد چند ثانیه دنیا جلویش تار شد. آنها رومئو و ژولیت دنیای خودشانند. شاید در دنیای دیگر؟ شاید جای دیگری به هم برسند؟
یک راننده‌ اتوبوس معمولی با زندگی معمولی و خانواده‌ای معمولی تا اینکه همه چیز تغییر کرد همسرش از این دنیا رفت و او و پسرش تنها شدند او قهرمان پسرش بود، نباید ضعیف میشد، نباید غمگین میشد اما دنیای پسرش کم کم داشت از بین میرفت، چرا که مشکلات برسرشان هجوم می‌آوردند پسرش به دام اعتیاد افتاد، رفته رفته ضعیف شد، لاغر شد، افسرده شد و روزی در گوشه خیابان از سرما پیش مادرش رفت او تنهای تنها شده بود. چگونه قهرمانی بود که پسرش اینگونه پر پر شده بود؟ دنیا چه جور جایی بود که کمرش را خم کرده بود؟ افسردگی کاری از پیش نمیبرد شب‌ها دیوانه وار غمگین و هجوم افکار امان نمیداد او جز اتوبوسش و خاطرات هیچ چیزی نداشت پس به یاد پسرش شب‌های در خیابان‌ها و کوچه‌های شهر میخوابید و بنری روی اتوبوس سبز و خاکی‌اش نصب میکرد تا آدم‌هایی که خانه ندارند شب را در سرما سپری نکنند و در اتوبسش بخوابند. تا شاید یک آدم تنها که در خیابان‌ها پرسه میزند را نجات دهد. تا شاید قلب پدری را از خرد شدن نجات دهد. تا شاید شب‌های دردناک را با کمک به کسانی قابل تحمل کند. تا شاید پسرش از آن بالا لبخندی به او بزند؟
بازم ایگی
هدایت شده از شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
بچه‌ها نادیده گرفته شدن در هر شرایطی مزخرفه، از ویدار به شما هیچوقت این حسو برای کسی ایجاد نکنید🙏
ستاره می‌تابد، فداکاری می‌کند و می‌سوزد چون رویا دارد. و لعنت به رویا که همچو سفالگری از گِل، از آدمی هر چیزی می‌سازد.
شماره "۱"
ستاره می‌تابد، فداکاری می‌کند و می‌سوزد چون رویا دارد. و لعنت به رویا که همچو سفالگری از گِل، از آدم
می‌خواهم ستاره باشم،‌می‌خواهم پس از تمام سوختن‌ها، درخششی نصیبم شود، اما جه دردناک است که آدمی تنها باید درد بکشد و خیالپردازی کند، آدمی محکوم است به ادامه، حتی در تاریکی.
شماره "۱"
می‌خواهم ستاره باشم،‌می‌خواهم پس از تمام سوختن‌ها، درخششی نصیبم شود، اما جه دردناک است که آدمی تنها
آدمی محکوم است به امید داشتن، به آنکه خواهد رسید روزی که درش امید او را از تاریکی نجات می‌دهد.
شماره "۱"
آدمی محکوم است به امید داشتن، به آنکه خواهد رسید روزی که درش امید او را از تاریکی نجات می‌دهد.
آدمی قوی است، عاشق است و راحت گمراه می‌شود. آدمی احمق است، دل به دشمنش می‌دهد و خالقش را که فراموش کرد، با خنده احساس یکتا بودن‌ می‌کند. فارغ از آنکه داند صدها صد همچو خودش در جهان وجود دارد.