شماره "۱"
پیتر با شور و اشتیاه وارد چادر کوین شد تا نامهی اسپایک را به او برساند، اما با صحنهای رو به رو شد
کوین را میدید که مدارک را میدزدید، کوین خائن، کوین درمانده، کوین بچه، کوین خودش.
پسرش.
قطره اشکی از گوشه چشمش چکید و روی ریش کثیفش افتاد. صدای خشداری گفتاد:《گریه میکنی؟》
داگلاس به سمت صدا برگشت، کلاغ در سایهها استتار کرده بود. داگلاس گفت:《خبر.》
کلاغ از سایهها بیرون و آمد چهرهاش نمایان شد، سوختگی بدی در نصف راست صورتش دیده میشد. در آن قسمت از صورتش رنگ صورتی زشتی چروک و زخمهای بدریخت زیادی وجود داشت.
یکی دیگر از شاهکارهای داگلاس.
کلاغ گفت:《حدست درست بود. اسپایک داره بهت خیانت میکنه. چقدر بهت گفتم بی خیال اسپایک ش...》
داگلاس میان حرفش پرید و فریاد زد:《حد خودتو بدون، تو کسی نیستی که به من دستور میدی. تو فقط اطاعت میکنی. حالا هم گمشو.》
کلاغ دندانهایش را به هم فشرد و بیرون رفت. داگلاس به میز شکستهای که وسایلش روش بود نگاه کرد. سپس با خشم جلو رفت، وسایلش را پرت کرد زمین و آنقدر میز را به دیوار کوبید تا شکست.
با خورد شدن میز، دفترچهی داخل کشو افتاد روی زمین. دفترچهای با جلد قهوهای و کاغذهای نم گرفته و پوسیده. دفترچه خاطرات اولین پسر مورد علاقهی داگلاس.
داگلاس دفترچه را باز کرد و به طور اتفاقی برای بار هزارم یک جمله را خواند:《خیابان یک جنگل است. داگلاس این را گفت، گفت خیابان جنگلی است که باید داخلش بخوری تا خورده نشی. به همین خاطر تئودور رو لو دادم چون اگه لو نمیدادمش داگلاس بلایی که سر اون آورد رو سر من میآورد.》
داگلاس چندین صفحه جلوتر رفت:《خدای من اون فوقالعادهست. مگه میشه یه دختر انقدر خفن باشه؟》
باز هم جلوتر:《داگلاس امروز گفت که میخواد منو ببره آشپزخونه. نمیدونم باید خوشحال باشم یا نه. از یه طرف دوست دارم پیشرفت کنم از یه طرف دیگه واقعا از کارای داگلاس بدم میاد، مخصوصا بعد کاری که با فلیکس کرد. سارا تا دو هفته کابوس میدید. خوب شد نوشتم، باید بیشتر مراقب سارا باشم، حتی با اینکه از من بدش میاد.》
داگلاس دیوانهوار ورق زد و خاطره خواند، و بعد دفترچه را پرت کرد به سمت میز شکسته. تمامش شکست بودند، هرکاری هم که میکرد شکست بود.
چه روی خوش نشان میداد چه روی بد، شکست بود. پس اینبار کاری میکرد که شکست نخورد. درب قلبش را میبست و بی رحمانه کاری میکرد اسپایک از کردهی خودش پشیمان شود.
داگلاس اتاق را ترک کرد. و پشتش شاهکاری ساخته شد از پیامدهای خشم او، میزی شکسته با وسایلی میان چوبهای آن و دفترچه خاطراتی که صفحهی اولش باز شده بود و نوشته بود:《دفترچه خاطرات استیو. زندگی از نگاه یک پسر خیابان.》
#پسران_خیابان
حقیقتا سعی دارم تیکههای متعدد پازل رو آروم آروم براتون رو کنم تا بچینید، شخصیتای شکست خورده و بدبخت با هدفای مشخص که هنهشون درد کشیدن. داستان طولانی که هنوز اولاشیم و نمیدونم موفق میشم یا نه...)
میدونم قبلا بقیه بچه ها هم گفتن ولی باز میگم لطفا لطفا جواب ناشناسا رو زود تر بزار چشممون به کانال خشک شد گفتی حوصله نداری ولی وقتی چنل میزنی باید یه ارزشی هم برای ما قائل باشی دیگه... حداقل روزی ۱ بار ناشناسا رو جواب بده
~~~~
الان فقط یه روزه جواب ندادم🥀
درسته من واقعا شرمندهام. ببخشید
https://eitaa.com/Nummer_ett/11935
اوخیییی
من زیاد نمینویسم، خدای ایده ویداره والا😂
اگر بنویسم چیزی میفرستم برای ویدار، ویدارم لطف داره میزاره کانال
بعضی از نوشتههام هستن که نمیفرستم چون چرتن-😶🌫
#yggdrasil
~~~
چرت میگه خودشم ایده داره. کمتر از منه چون بهش فکر نمیکنه ولی داره
https://eitaa.com/Nummer_ett/11942
کیوتی از خودتهههه😭
*وقتی حرفی در برار این همه مهربونی ندارییی*
#yggdrasil
~~~
https://eitaa.com/Nummer_ett/11954
واقعااا
اصلا انقدر امید میگیرم ازتوننن😭😭❤️
بوس به همهتان
#yggdrasil
~~~
https://eitaa.com/Nummer_ett/11937
شماها که عزیزان دلید
تهدیدهاتونم دوست دارم *حیحی*
اما ویدار رفیقومه
رفیقم خر ادمه😂
اون استیکره بود؟ مشت میزد تو صورت اون یکی؟ بازم تقدیم تو باد
ویدار بزارش تو کانال ببینن چیو میگم😂
#yggdrasil
~~~
خر خودتی بی تربیت، حیف که اینجا آدمه جکسون هیزل😬
شماره "۱"
https://eitaa.com/Nummer_ett/11937 شماها که عزیزان دلید تهدیدهاتونم دوست دارم *حیحی* اما ویدار رفی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا