از خودم بدم میآید چه گناهی کردم که باید این مجنونین دیوانه را تحمل کنم؟ آه یادم آمد آدم کشتم .
دیگران را نمیدانم ولی میدانم که کارم بسیار درست بوده کشتن انگل های جامعه کار بسیار درستی است مثل کاری که اکنون دارم میکنم
یک مشت به صورتم میخورد
مثل اینکه دست هایش را محکم نگرفته بودم دست هایم را دور گلویش گره میکنم فشار را بیشتر میکنم تقلا میکند التماس میکند تهدید میکند واقعا به چه چیز؟ چیزی بدتر از اینجا بودن؟ کارش را تمام میکنم مامور ها از راه میرسند و من را به انفرادی می اندازند نمیتوانند تصور کنند که چقدر با این کارشون چقدر من رو خوشحال میکنند
مینشینیم کف سلول دیگر کسی کنارم نیست سرم را به دیوار تکیه میدهم و در گذشته غرق میشوم زمانی که هنوز از آسمان آبی لذت میبردم
.
.
+عزیزم آماده شدی ؟
لبخند میزنم بله ناخدا
کوچولویم را بغل میکنم تا برای گردش بیرون برویم
چند ساعت بعد:
درحالی که دارم کودکم را تاب میدهم صدای شلیک میشنوم
صدای جیغ میآید جیغ همسرم
چه کسی جرات کرده این کار را بکند
تفنگم را در میآورم
بله من یک پلیس بودم
شلیک میکنم شلیک میکنم
چشمانم را که باز میکنم همه جا را خون گرفته
فرزندم همسرم قاتلش
.
.
.
اشک از چشمانم پایین میآید خنده ای میکنم بلند قهقهه میزنم
روانی شده ام؟
دیگر اهمیتی نمیدهم
~~~
شماره "۱"
از خودم بدم میآید چه گناهی کردم که باید این مجنونین دیوانه را تحمل کنم؟ آه یادم آمد آدم کشتم . دیگرا
289.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خیلی قشنگ بود😭😭😭 اینکه حتی مجرمای تو زندانم میکشت جالب بود😭
مرسی که شرکت کردیی
https://eitaa.com/Nummer_ett/12738
ای وایییی😭😂
با پدر صحبت خواهم کرد
#yggdrasil
~~~
آره خوبه خودت حرف بزن من با آپولو قهرم*
https://eitaa.com/Nummer_ett/12662
نه تو بچه خوبی هستییی فعلا
منظورم این بود اگه نبودی هم شکر میخوردی😂
شایدم
*چاقو گزاشتن زیر گلوی پیتر پن*
اینو میکوشوم😂😂😂
#yggdrasil
~~~~
اسپویل روزی روزگاری
بیشتر از اون میخوای بکشیش آخههه
*چاقو گذاشتن زیر گلوی بل*
خط بیوفته روش بلم میره پیش پن_
https://eitaa.com/Nummer_ett/12846
وای واقعاااا؟؟؟؟ دختر فکر نمیکردممممم ولی قطعا داستانک هات قابلیت کتاب شدن رو دارند ،پر قدرت ادامه بدهههههه،✨✨✨✨✨😭😭😭😭🫂🫂🫂
#نایریکا
~~~
نبوزمبوبنوز مرسییی البته این داستانا رو اینجا نفرستادم تا حالا وای مرسی😭❤️✨
https://eitaa.com/Nummer_ett/12846
ایده قشنگیه. چاپ شد برامون امضاش میکنی مگه نه؟
حالا این داستان راجعبه چی بود؟
#کرم_کتاب
~~~
چاپ که فعک نکنم بشه ولی پیدیافشو درست میکنم ایشالا میدم بخونید.
خوشحالم پرسیدی داستان اینجوری شروع میشه که یه پسره از بسرون میاد کیفشو پرت میکنه یه گوشه، یه سینی میذاره وسط، یه ورد میخونه و یه شیطان احضار میشه اما اونا طوری رفتار میکنن انگار قبلا هم انجامش دادن و با هم دوستن و بقیه داستاننن
https://eitaa.com/karvans تادااا بفرمایید _شایلی
~~~
عهههه اینجا مال توعهه وای اینجا که خیلی خیلی خوش وایب تر از اینه که شبیه من باشه😭😭
https://eitaa.com/Nummer_ett/3537
این خیلی تو ذهنم مونده بود و الان که گفتی اولین چیزی بود که یادم اومد.
https://eitaa.com/Nummer_ett/3534
اینم همینطور. کلا متنای اون روزت قشنگ بودن.
#کرم_کتاب
~~~
منظورم متنای بلند بود اینا زیادی کوتاهن_
ولی مرسیینزوزنوز😭
https://eitaa.com/Nummer_ett/12850
شوخی میکنی دیگه؟ آنقدر بد بود که حتی هشتک هم نزدم
~~
مگه من با شما شوخی دارم🤨 خیلیم قشنگ بود و غمانگیز
هشتکت چی هست حالا؟