eitaa logo
شماره "۱"
352 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
177 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگر باد نبود، بسوزونید🔥: https://daregooshy.ir/secret/9412477
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/Nummer_ett/12825 وای حققققق نزذبنیتینیندی ~~~ 🫂❤️✨
https://eitaa.com/Nummer_ett/12740 😭😭❤️❤️❤️❤️❤️✨ ~~
https://eitaa.com/Nummer_ett/12738 ای وایییی😭😂 با پدر صحبت خواهم کرد ~~~ آره خوبه خودت حرف بزن من با آپولو قهرم*
https://eitaa.com/Nummer_ett/12620 همچنین عزیزوممممم😭❤️ ~~
https://eitaa.com/Nummer_ett/12662 نه تو بچه خوبی هستییی فعلا منظورم این بود اگه نبودی هم شکر میخوردی😂 شایدم *چاقو گزاشتن زیر گلوی پیتر پن* اینو میکوشوم😂😂😂 ~~~~ اسپویل روزی روزگاری بیشتر از اون می‌خوای بکشیش آخههه *چاقو گذاشتن زیر گلوی بل* خط بیوفته روش بلم میره پیش پن_
https://eitaa.com/Nummer_ett/12846  وای واقعاااا؟؟؟؟ دختر فکر نمی‌کردممممم ولی قطعا داستانک هات قابلیت کتاب شدن رو دارند ،پر قدرت ادامه بدهههههه،✨✨✨✨✨😭😭😭😭🫂🫂🫂 ~~~ نبوزمبوبنوز مرسییی البته این داستانا رو اینجا نفرستادم تا حالا وای مرسی😭❤️✨
https://eitaa.com/Nummer_ett/12846 ایده قشنگیه. چاپ شد برامون امضاش می‌کنی مگه نه؟ حالا این داستان راجع‌به چی بود؟ ~~~ چاپ که فعک نکنم بشه ولی پی‌دی‌افشو درست می‌کنم ایشالا می‌دم بخونید. خوشحالم پرسیدی داستان اینجوری شروع میشه که یه پسره از بسرون میاد کیفشو پرت می‌کنه یه گوشه، یه سینی می‌ذاره وسط، یه ورد می‌خونه و یه شیطان احضار میشه اما اونا طوری رفتار می‌کنن انگار قبلا هم انجامش دادن و با هم دوستن و بقیه داستاننن
https://eitaa.com/karvans تادااا بفرمایید _شایلی ~~~ عهههه اینجا مال توعهه وای اینجا که خیلی خیلی خوش وایب تر از اینه که شبیه من باشه😭😭
https://eitaa.com/Nummer_ett/3537 این خیلی تو ذهنم مونده بود و الان که گفتی اولین چیزی بود که یادم اومد. https://eitaa.com/Nummer_ett/3534 اینم همینطور. کلا متنای اون روزت قشنگ بودن. ~~~ منظورم متنای بلند بود اینا زیادی کوتاهن_ ولی مرسیینزوزنوز😭
https://eitaa.com/Nummer_ett/12850 شوخی می‌کنی دیگه؟ آنقدر بد بود که حتی هشتک هم نزدم ~~ مگه من با شما شوخی دارم🤨 خیلیم قشنگ بود و غم‌انگیز هشتکت چی هست حالا؟
این همون متنه است که راجع‌به یه کرم بود.😂😂 ترسناک‌ترین موجودات تمام جهان‌ها در تمام تمدن‌ها، جلد اول یونان باستان، بخش اول جهان زیرین، فصل هفتم کرم کتاب (بقیه فصلا بقیه بچه‌های هادسن)، گردآوری: الهه پرسفونه حتما اسم کرم کتاب را شنیده‌اید، وقتی که شب نمی‌خوابیدید مادرتان می‌گفت کرم کتاب بچه‌هایی که دیر می‌خوابند را دوست دارد یا وقتی بچه‌ای را اذیت می‌کردید پدرتان می‌گفت چقدر شبیه کرم کتاب شدی و شما از ترس به خود می‌لرزیدید. اما اصلا کرم کتاب چیست؟ کرم کتاب از اول کرم نبود.  اون ابتدا یک دختر معمولی بود با یک زندگی معمولی، اما یک راز بزرگ داشت (او دختر مفشدوزکی بود) او از هر کس که خوشش می‌آمد پولدار می‌شد. برای مدتی طولانی کرم کتاب فردی محبوب بود و همه اعم از کودکان و خردسالان، پیر و جوان ، زن و مرد آرزو داشتند که مورد توجه او قرار بگیرند. حتی نامادری بدجنسش هم به او علاقمند شده بود. تا اینکه یک روز او با خود گفت سرفینا (نامادریش) چقدر مهربان شده و همان روز اتفاقی افتاد، سرفینا پولدار نشد، بلکه مجرم شناخته شد. با هزار بدبختی پدر پولدار سرفینا او را آزاد کرد، اما سرفینا عصبانی شد و کرم کتاب را تبدیل به کرم کرد. کرم کتاب باز هم از چند نفر خوشش آمد و برخی پولدار و برخی زندانی و بعضا قصاص شدند. کرم کتاب هم با خود عهد بست که دیگر از هیچکس خوشش نیاید. اما یک روز که به طور اتفاقی از جلوی آینه رد میشد خود را دید و با خود گفت به به چه کرمی، چه سری چه گردنی چه قشنگ می‌لوله و ناگهان پلیس آمد و او را زندانی کرد. و خب او یک کرم بود و در یک سلول نمی‌ماند و از لای نرده ها رد می‌شد. پس در زندان حرکت می‌کرد. زیرا زندان پر از آدم های جالب بود. بنا بر افسانه های بیرون زندان همه می‌خواستند مورد توجه او قرار بگیرند تا پولدار شوند. اما بعضی پولدار و آزاد و برخی دیگر اعدام شدند. بنابراین دیگر کمتر کسی بود که ریسک جلب توجه کرم کتاب را بپذیرد. در همین اثنا شایعات جدیدی پخش شد. افرادی که با جلب توجه کرم کتاب پولدار شده بودند شکست عشقی می‌خوردند.  کرم کتاب هم از عذاب وجدان خود را در دخمه های قدیمی زندان گم و گور کرد. و کم کم به کسی تبدیل شد که همه از او هراس داشتند و به تدریج مورد نفرت همگان قرار گرفت و موجودی اهریمنی شناخته شد. و بالاخره زندان تخلیه و متروک شد و برای زندانی های بسیار خطرناک استفاده شد تا هیچکس در معرض بزرگ‌ترین خطر ممکن یعنی کرم کتاب قرار نگیردـ کرم کتاب دیگر هیچ‌وقت دیده نشد اما هنوز هم زنده در دخمه‌های زندان است.  مو روی تنتان سیخ شد، نه؟ ولی واقعیت چیز دیگری است. کرم کتاب یک شب که روی پله ها می‌لولید افتاد و مرد و تکه تکه شد. اما روحش زنده ماند. تکه های بدنش توسط باکتری های حیاط زندان که بوی کرم مرده را حس کرده بودند تجزیه شد و آن باکتری ها به مرور زمان تجزیه شدند و در هوا و باد و آب  و خاک و هرچیزی که فکر کنید پخش شدند. یعنی ممکن است کرم کتاب در سالاد و سبزی ها و کلا غذای امروزتان باشد یا اصلا در هوایی که تنفس می‌کنید یا اصلا در خاک اتاقتان. خب مواظب خودتان باشید تا کرم کتاب دوستتان نداشته باشد.  پایان. (پ.ن این دیشب که خوابمنمی‌برد اومد توی ذهنم و خب خودتون می‌دونید که متنایی که موقع بی خوابی میان یا شاهکارن یا چرت و پردکه از شانس من این دفعه چرت و پرت شد😂) ~~~
314.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واییی کرم کتاب عالی هستی🤣🤣😂😂 اتفاقا خیلیم باحال بود الهه پرسفونه؟😆 نفرینه درباره کراشات بود نه؟🤣 وای فقط آخرشش😂 مرسی که شرکت کردی😁