یکو میشناختم که تنهایی رو دوست داشت. ازش لذت میبرد و باهاش حال میکرد(لعنتی چقدر تو اون مدت کم باهاش خاطره ساختم اه)
ولی میخوام بگم اون نمیدونست تنهایی چیه.
هیچکس تنهایی رو دوست نداره حتی درونگرا ترین آدما. تنهایی بغض میاره، و اشکایی که نمیتونن ببارن. توننمیدونست تنهایی چیه وقتی دوستی داشت که باهاس میرفت بیرون.
منم دوست دارم، پس شاید منم نمیدونم دقیقا تنهایی چیه ولی اونقدری ازش چشیدم که بگم افتضاحه.
تو کتاب ماهیها پرواز میکنند میگفت تنها بودن با تنهایی فرق داره. تنها بودن یعنی کشی دور و ورت نباشه، مثلا تو خونه تنها باشی.
ولی تنهایی یعنی کسی رو نداشته باشی، یعنی حتی تو جنع هم تنها باشی. دقیق یادم نیماد البته فکر کنم همین بود.
به هرحال تنهایی افتضاحه.
دوست پیدا کردن هم افتضاحه.
فکر کنم آتنا راست میگفت، اینکه کسی رو اونقدر دوست داشته باشی نقطه ضعفه.
میگن وقتی غمگینی نخواب، خاطره اون غم تا آخر تو ذهنت حک میشه.
دروغ میگن، خوابیدن برای درد من تنها درمون بود این آهنگ بود که بدبختم میکرد. اشکایی که نمیریختن پایین رو آهنگ پایین ریخت، آهنگ گوش ندید بیچاره میشید.
من واقعا یه گروه تئاتر میخوامبوزمروگ
دارم تقدیمیها رو آماده میکنم و با بهترین گروه تئاتریم که تا به حال وجود داشته باور کنید
حالم هنری که الان به جای دو تا مامان سه تا مامان داره.
بچه اصرارم داره به هر سه تاشون بگه مامان،
یکیم از یکی تو عشق بدبخت تر😂🥀
راز داشتنو دوست دارم.
باعث میشه بدونم کسایی که رازم رو میدونن چقدر برام مهمن.
و باعث میشه حس کنم خودم چیزی برای ارائه به خودم دارم.
نمیدونم از کی حس کردم خوب کردن حال بقیه و دلداری دادن بهشون کاریه که باید انجام بدم، ولی دوسش دارم.
اینکه برای کسی مفید یاشم دوست دارم.
نمیدونم به خاطر چیه... شاید چون وقتی خودم به همچین کسی نیاز داشتم کسی نبود🤷♀️
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
https://eitaa.com/joinchat/761529873C914d718cb4
بچههای قشنگم
اینم گروهی که گفتم برای شعر و ادبیات میزنم. حتما عضو شین (حتما 🔪☺️، دیکتاتوریه اینجا، دموکراسی نداریم-)