https://eitaa.com/Nummer_ett/13279
عه فیلم زودیاک
خب اگه داری به اون سکانس تشبیه میکنی که... آره کاملا متوجهم
نشون میده اخیرا فشار زیادی رو تحمل کردی
اگه بخوای حالت رو به یه مکان تشبیه کنی چی؟
#هیچکس
~~~
اسمش اینه پس...
خب شاید یه بیمارستان.
توش اینجوریه که یه نفر واسه به دنیا اومدن بچهش رو ابراست ولی یه طرف دیگه یکی عزیزش مرده و بدجوری حالش بده...
ویدار تروخدا یک عکس میدی از سرجیو جرگزیدگان؟
نویسنده یک کلمه هم توصیفش نکرده اصلا نمیدونم چی شکلیه و یک چیز همینجوری تصورش کردم توی تصورم نمیدونم چرا ولی ریش داره.....
بیخیال دارم چرت میگم اگه عکسی فن آرتی ازش داره تروخدا بفرسته ویدارراگه داری بفرستی🥹😭
~~~
چیزی ندارم ببخشید😭
https://eitaa.com/Nummer_ett/13291
درک میکنم
میخوای بیشتر حرف بزنیم؟ یا ترجیح میدی راجب چیز دیگه ای حرف بزنیم؟
#هیچکس
~~~
حقیقتا گفتنی نیست، ولی همین که درک میکنی برام خیلی با ارزشه مرسی❤️
https://eitaa.com/Nummer_ett/13293
هست هنوز خصوصی شده
~~~
خداروشکر
آخه توش عضو نبودم_
کسی لینکشو داره_؟
https://eitaa.com/dragonbook/15208
خب طلسمو شکوندم و بعد مدتها خوندمشش ببخشید دیر شد سباستیننن
حقیقتا من که چیز بدی ندیدم خیلی خفن و مرموز طور بود گذشتهت هم خیلی باحال بود و اون رازه کلی سوال ایجاد میکرد.
همه چی خوب داشت پیش میرفت که قسمت آخرو خوندم و حقیقتا مغزم گرینپاچ کرد🤣 نفهمیدم آخرشو وگرنه عالی بود...
شماره "۱"
میان صفحات ۴۳۱ و ۴۳۲.
جلد سوم مجموعه کاراوال.
نوشته استفانی گاربر.
Welcome, welcome to CARAVAL.
همه چیز یک بازی بود، بازیای جادویی که قلب ما را سراسر از عشق و جادو کرد. پس به نام اسطوره و غافلگیریهای استفانی میپندارم که عاشق افسانه شدهام، افسانهای به نام کاراوال.
نوک انگشتانم از جادو و جوهر گزگز میکند و ستارگان از آن مناند، میتوانم کارتها را بُر بزنم و ما میتوانیم پاسوری بازی کنیم که شرطش عشق حقیقی باشد.
بوی شیرین جادو میاید، بوی جوهر، بوی سیب و بوی آتش.
احساسات با رنگهای پرشور سرخ و آبی و سیاه و طلایی قلبمان را به تپش میاندازد و نامههایی که فرستاده میشوند با خود توهمات شیرین و رویا به همراه دارند.
اگر سرنخها را دنبال کنی به مثلثهای عشقی و کتابها و کلیدها و لباسها خواهی رسید، پس کنار پسر سیب به دست سوار کالسکه بشو و به کاراوال بیا، ما یکدیگر را میدزدیم و فراموش نمیکنیم که راز و روزی از عمرمان دهیم.
خالکوبی گل رز سیاه و بالهای که میتواند ما را به آسمان چشمان اسطوره ببرند، جایی که ستارگان با حرارت میدرخشند.
با من نشان اشک، ستاره و خورشید را پیدا کن و در تونلها جیغ بکش که آخر تونل به قصر و برج و رویا میرسد، اگر گم شوی دیوانه خواهی شد و این در حالیست که باید با آینده مبارزه کنی.
مادرت تو را دوست دارد، نامیرایان تو را دوست دارند و حقیقت این است که عشق میکُشد و میسازد و میبرد، انسانرا، روح را و قلب را.
و این بود افسانهای که میگویم، افسانهای به همراه تلا و اسکارلت، جولیان، اسطوره، دانته، آرماندو، جوآن، آیکو، جکس، اجلها، پردیس، کنت، الانتاین، مارچلو، و تمام کسانی که ما عاشقان شدیم، برایشان ذوق کردیم، اشک ریختیم، ازشان متنفر شدیم و هر لحظه را به غافلگیری گذراندیم.
کاراوال ممنونم که به دنیای ما نیز آمدی و سیزده روز را لذتبخش کردی، این برای توست، برای من،
برای خانوادهمان در نمایشت.
برای کاراوال.
به کاراوال خوش آمدید، فراموش نکنید که همهچیز یک بازی است، بازیای که از هر واقعیتی حقیقی تر است. و تنها کسانی که این نامه را متوجه میشوند که در کاراوال زیسته باشند.
#Letter_library