دورگه پوسایدون، خدای دریاها در اساطیر یونان.
وسط دریا ایستادی و تا چند کیلومتریت کسی نیست. آب یخ دریا به همراه کف روش میخوره به پوستت و تمام خستگیت رو از بین میبره. میتونه حس کنی که ماهیا داخل دریا در تکاپوان، میتونی صدای ضعیف اسبی که تو ساحله رو بشنوی.
میتونی حس کنی چجوری دریا نبض میزنه و نفس میکشه. بچه پوسایدون بودن گاهی خیلی لذتبخش میشه.
از طرف دختر آپولو
دورگه هادس، خدای جهان زیرین در اساطیر یونان.
به کابینتون که به لطف نیکو دی آنجلو کمی از شکل دخمه مردگان در اومده بود نگاه میکنی. هنوز کار داشت اما کابین معقولی برای فرزندان هادس شده.
تنها چیزی که میخواست یه جمجمه کوچولو بود. تمرکز میکنی و از اعماق زمین به جمجمه بیرون میندازی. جمجمه رو میزنی سر در کابین، حالا بهتر شد.
از طرف دختر آپولو
دورگه آتنا، الهه خرد و استراتژی جنگ و صنایع دستی در اساطیر یونان.
معلومه که مثل یه دورگه آتنا تو مدرسه همیشه سر همه درسها دستات بالا بود برای جواب دادن. اون روز هم مثل همیشه، و آخرین امتحانت هم بیست گرفتی.
اما کسی نمیدونست که بیشتر از اون بیست برای برگشتن به کمپ دورگهها ذوق و شوق داری. و البته که مثل همیشه دیدن یه عنکبوت حالتو خراب میکنه.
دورگه آتناییها همهشون یکی دوتا ویژگی مشترک دارن.
از طرف دختر آپولو
دورگه ژوپیتر، صورت رومی زئوس خدای خدایان و آذرخش.
فریاد میزنی:《کی شمشیر منو برداشته.》شمشیرت برات ناموسته، همهجا پیشته و ولش نمیکنی.
انگار جزوی از اعضای بدنته. بالای سرت آسمون چندتا آذرخش کوچولو میزنه، یکی از اعضای کمپ ژوپیتر دستشو میذاره رو شونت و میگه:《هی رینا آروم باش. شمشیرت دست منه.》
آروم؟ دختر ژوپیتر نمیتونه آروم باشه. به هرحال یکم صاعقه کسی رو نمیکشه که میکشه؟ پیش میاد اینچیزا...
از طرف دختر آپولو
دورگه آتنا، الهه خرد و استراتژی جنگ در اساطیر یونان.
تو بر خلاف اکثر دورگههای آتنا که کمی جدی و محافظه کارن مثل دورگههای هرمس پر انرژی هستی، اما این چیزی از باهوش بودنت به عنوان فرزند آتنا کم نمیکنه.
معلومه که به خاطر آتنا و هوش بالات همه میخوان تو تسخیر پرچم کنارشون باشی.
از طرف دختر آپولو
دورگه آیریس، الهه رنگینکمان در اساطیر یونان.
دور آتیش کمپ نشستید که یکی فریاد میزنه:《هی سیلنا مامانت ارتباطمونو وصل نمیکنه.》
همه میزنن زیر خنده. به روت نمیاری و با لبخند میگی:《مامانم فقط کسایی که لیاقت دادن رو وصل میکنه.》
در مواقع لازم با موهای رنگی رنگیت از همه شادتر و مهربونتری ولی سر بعضی چیزا، مثل مامانت با هیچکس شوخی نداری.
از طرف دختر آپولو
دورگه مارس، صورت رومی آرس، خدای جنگ در اساطیر روم.
جوری در میدون نبرد شمشیر میگیری انگار جزوی از بدنته، مثل آب خوردن ضربه میزنی و ضربه میگیری، تو یه رومی اصیل هستی. جوری رفتار میکنی انگار قدرت خود مارس در تو حلول کرده و قطعا اون بهت افتخار میکنه.
از طرف دختر آپولو
دورگه آپولو، خدای خورشید و موسیقی در اساطیر یونان.
درحالی که گرمای آتش، سرما را از اطرافت میزدود پایان داستان را گفتی:《و اینگونه آپولو به یاد عشقش هیاکینتوس، گل سنبل را آفرید و آن را مقدس شمرد.》
به چشمان دورگههای دور آتش نگاه میکنی، همهشان اشک ریختهاند و چشمان خیس دارند. علاوهبر غمانگیز بودن داستان، تو نیز با موهبتت به گونهای داستان را روایت میکنی که قلب آدم به درد میاید.
از طرف دختر آپولو
دورگه هیپنوس، خدای خواب در اساطیر یونان.
از میان جیغهای دورگهی زیر دستت، کف دستت رو روی پیشونیش میذاری و سعی میکنی آرومش کنی. وقتی دورگهای که کابوس میبینه یا نمیتونه بخوابه ارشد کابین هیپنوس، یعنی تو رو خبر میکنن.
ولی اونا نمیدونن که خودت هم خیلی وقتا حتی به عنوان دورگه هیپنوس شبا نمیتونی بخوابی...
از طرف دختر آپولو
دورگه هبه، الهه شادی در اساطیر یونان.
بادکنک صورتی رو کنار بادکنک زرد میذاری و سرت رو به نشونه رضایت تکون میدی. بچههای کمپ تصمیم گرفتن برای کایرون تولد بگیرن و تو مسئول جشن شدی. از اینکه انتخاب شدی احساس خوبی داری و سعی داری رضایت هبه رو جلب کنی.
از طرف دختر آپولو
جادوگر مصری در خانه بروکلین، موردحمایت سوبک، خدای تمساح و آبهای شور.
تیکه مرغی برای فیلیپ ماسادونیا میندازی، همون تمساح زال تو استخر خانه بروکلین. تمساح برات چرخ میزنه و ابراز رضایت میکنه. تو ذهنتت صدایی میگه:《اون از تو خوشش اومده.》
سوبکه، خدای پشتیبانت. یه تیکه مرغ دیگه میندازی و میگی:《از من یا تو؟》
سوبک به خاطر همین بیپرواییت انتخابت کرده، جنگجویی فوقالعاده با سرکشی درست مثل خود سوبک.
از طرف دختر آپولو
دورگه دیونیسوس، خدای مهمانی، انگور و شراب در یونان.
یکی از خواب بیدارت میکنه:《هی کامیشا بلند شو با تو کار دارن.》
با بدخلقی چشماتو میمالی و به سختی بازشون میکنی، وقتی به جایی که اون اشاره میکنه نگاه میکنی، یکی از مشتریهات رو میبینی. آروم از سر جات بلند میشی و از زیر تختت یکی از گنجینههاتو بر میداری، یه شراب ناب.
به عنوان دورگه دیونیسوس شراب معمونیها رو از تو میخرن، غیرقانونیه ولی تو با بیپروایی عاشق شکستن قوانین هستی.
از طرف دختر آپولو