eitaa logo
شماره "۱"
353 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
176 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگر باد نبود، بسوزونید🔥: https://daregooshy.ir/secret/9412477
مشاهده در ایتا
دانلود
شماره "۱"
عاشق اینم که همیشه تو تقدیمیات ما هم باید یه کاری کنیم🙏🤣
یه چیم هست. نمی‌دونم چی ولی مطمئنم یه چیم هست.
لبخند مال تو، درد پشتش مال من.
حس سبکی بعد گریه مال تو، بغض نباریده مال من.
تپش قلب مال تو، خُرده‌های شکسته آن مال من.
خواب مال تو، گریه‌های در تاریکی مال من.
هدایت شده از نفور؛𝑩𝒂𝒎 𝑵𝒆𝒔𝒉𝒊𝒏𝒂𝒏
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اون گفت دوست دارم،ولی... 𝑩𝒂𝒎 𝑵𝒆𝒔𝒉𝒊𝒏𝒂𝒏ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ
حالا که جمعتون جَمعه می‌خوام پارت بدم و قراره از بزرگیاشون باشهیجویمزو
در حال نوشتن* یوهاهاها دارم زجر کشتون می‌کنم
مدیا عاشقتم ادامه بدهههیپیویپدز
شماره "۱"
پشت در، گاس روی ویلچر نشسته بود و آهسته اشک می‌ریخت. اما حتی آنقدر توانایی نداشت که با دستان خودش اش
سال ۲۰۰۶، شنبه. داخل کافه‌ای کوچک و شلوغ پر بود از افراد و صدای خنده‌ها و حرف‌ها. خنده‌ها به حرف‌ها برخورد می‌کردند و از میان دود موجود در کافه می‌گذشتند. پشت پیشخوان، گوشه‌ای کوچک در کافه یک صندلی و چند دستگاه برای خالکوبی وجود داشت. و البته که هر جا سخن از دردسر بود، چهار پسر جوان و یاغی دریمز گریویارد نیز آنجا حضور داشتند. لوگان که حالا پس از گذشت هفت سال دعوا کردن بدنش بیشتر روی فرم آمده بود و موهایش را به تازگی مرتب کوتاه کرده بود، لبخندی زد تا دندان‌های سفیدش با پوست سیاهش تضاد به وجود بیاورند:《لعنت به پوست رنگ پریده و سفیدت کنن.》 اسپایک، از هفت سال پیش موهایش را در همان حال نگه داشته بود و حالا نیمی از صورتش را پوشانده بودند، با بزرگ‌تر شدند و جا افتادن اجزای صورتش بیش از پیش جذاب و مورد توجه دیگران مخصوصا دختر‌ها قرار گرفته بود. او روی صندلی خالکوبی نشسته بود و لباسش را درآورده بود، داشت پشتش را خالکوبی می‌کرد! اسپایک از میان دندان‌های قفل شده‌اش با درد گفت:《لعنت بهت... گان. خیلی‌... خیلی درد داره.》 فردی، بالای سر اسپایک ایستاده بود، دستگاه خالکوبی در یک دستش و سیگاری در دست دیگرش بود. با دقت روی پشت اسپایک خم شده بود و موهای بلوندش مثل همان هفت سال پیش مجعد و آشفته بودند. سیگاری هم پشت گوشش برای روز مبادا داشت، از دو سال پیش جوری سیگار می‌کشید که گویی زندگی‌اش به آن بند است. گفت:《آخراشه انقد غر نزن دیگه. منم این کارو کردم چقدر سوسولی تو.》 اسپایک دستش را از درد مشت کرد:《دا... داری قلب روی بازوتو با... آی... با اون کوفتی که داری... داری پشت من می‌کشی مقایسه می...می‌کنی؟》