فردی، بالای سر اسپایک ایستاده بود، دستگاه خالکوبی در یک دستش و سیگاری در دست دیگرش بود. دوستان من تیر خوردم شما ادامه بدین💘💘💘 نه ادامه ندین یهو فردی یه لقمه چپ میکنین- (کشیدن خودم رو زمین) #little_M
~~
🤣🤣 وای فقط آخرش😆
با دقت روی پشت اسپایک خم شده بود روحیه فوجوشی ام داره بیدار میشه...👀 و موهای بلوندش مثل همان هفت سال پیش مجعد و آشفته بودند.💘💘💘 (احتمالا قراره هرجا فردی رو توصیف کردی با واکنشای من مواجه شی👍) #little_M
~~~
به به
روحیه چیچی_؟
سیگاری هم پشت گوشش برای روز مبادا داشت آخ قلبم💘 (وی مث صگ از سیگار متنفر است و ذوق کردنش هیچ ارتباطی با سیگار ندارد...) #little_M
~~~
منم از سیگار خوشم نمیاد ولی خدایی خیلی گنگشون میکن_
این داستان هیچقوت چاپ نخواهد شد خیلی بدآموزی داره_
چند ماهی میشد که فردی نقاشیهایش را از روی کاغذ به روی پوست آدمها منتقل کرده بود💘 (وی از خالکوبی هم خوشش نمی آید. (ولی جوری که ویدار توصیف میکنه آدم عاشق هرچیز ناجوری میشه😂💔)) #little_M
~~~
میگم که بدآموزی داره🤣🤣