هدایت شده از My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
به تقدیمی کوچولوی کانال کافه کتاب خوش اومدین!📜✨
این تقدیمی هم برای ممبر ها و هم برای کانال هاست.🌕🕰
به این صورت که این پیام رو به قلمروتون فوروارد میکنین و لینکش رو برام تو ناشناس میذارین.
اگه ممبر هستین، فقط اسمتون رو به همراه کلمه ی تقدیمی وارد صندوق پستی کنین!
من هم کانالتون/خودتون رو به یه کتاب/مجموعه یا شخصیت یا فیلم تشبیه میکنم. شایدم هر ۳ تاش!
اگه نیاز به توضیح باشه برای این انتخاب هم بهتون میگم به چه دلیلی!🌝
https://daigo.ir/secret/51138475850
شماره "۱"
درون سالن عمارت دردِ سرد، جیکوف ردای سرخ و سیاه بر تن، به همراه چند شبح تاریکی به دیدن کازار آمده بو
آزاریل گیتارش را در دست گرفت و با خنده آهنگ پیروزی داد. اما مالکوعم ناراحت بود.
آزاریل آهنگش را به پایان رساند و به مالکوعم گفت:《چرا انقدر ناراحتی؟ ما موفق شدیم برادر، جولین خبیث به درک فاصل شد.》
مالکوعم با ناراحتی گفت:《مگه نشنیدی اون چی گفت؟》سپس صدایش را به نشانه ادا درآوردن از جولین خبیث کلفت کرد و گفت:《پس هنوز نفهمیدید که اینگونه جسارت دارید، اهریمنی ترین موجودات جهان به دنبال قلبهایتان هستند.》با صدای خودش ادامه داد:《این باعث نگرانی تو نمیشه؟》
آزاریل که حالا گویی جایش با مالکوعم عوض شده بود، با شوق گفت:《ما همیشه دشمن داشتیم، برادر. این طبیعی است. به وقتش غصه آنها را میخوریم، اما حالا. حالا زمان پیروزی و جشن است.》
سپس دوباره با صدای بلند آهنگ زد و خواند، اینبار مالکوعم هم همراهیش کرد.
اما حقیقت این بود که خطرناکترین موجودات جهان، در کمین آنها نشسته بودند و منتظر یک فرصت مناسب بودند.
آنها آدمبرفیهای کازار بودند، اکثریان فکر میکردند که آنها شبیه آدم برفی هستند و خطری ندارند.
اما در حقیقت، آنها با قدی به درازای انسانها، صورتهایی با کله کدوی هالووینی و ردای سیاه و سرخ هستند.
از سر و رویشان خون میچکد و خندههایشان همچو کشیدن ناخن روی تخته گچی، باعث لرزش تن و بدن میشود.
#دو_برادر
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/Nummer_ett/1377
ممنووونننننن!✨✨✨🌼🌼🌼😭😭😭😭
#دایگو
~~~~
😭❤️❤️✨
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/Nummer_ett/1488
به طور مثال،من🖐
_سیلنا
#دایگو
~~~~