نامه بین صفحات ۸۱ و ۸۲ کتاب ما در برابر شما گذاشته شد.
این یه جور خاطرهست، خطاب به کسی نیست فقط میخوام یادم نره.
الان که دارم به این کبودی بنفش نگاه میکنم باید بگم عاشقشم، عاشق اون یه ساعت و نیم صبح بودم که روزمو ساخت. عاشق آدمای امروز و اتفاقاتش بودم.
پس امروز رو فدای شماره ۲۶ میکنم.
فدای بازیکن حرفهای پارابسکتبال،
استفن کری مناطق محروم،
عشقم که با هم نرفتیم محضر،
بنی اوویچ بسکتبال،
و جیمی.
فدای اون دلقکا که پیششون مثل اسپایک واسه لوگان و فردی و الایجام، که باید با سرزنش نگاشون کنم تا از زیر کار در نرن.
و به قول استفن کری مناطق محروممون یکم پایه باشم خیلی بهتره!
به هرحال توپهامونو به افتخار سه امتیازی اِیر بال شده، گلهای داخل حلقه نرفته و پیشرفتها و کبودیها به هم میزنیم و امیدوار میشیم که امروز تکرار بشه.
چون من بدجوری دلم برای اون احمقا(اون احمق) تنگ میشه!
از طرف ویدار، بماند به یادگار، ۳۱ اردیبهشت سال ۱۴۰۵
#Letter_library
شماره "۱"
نامه بین صفحات ۸۱ و ۸۲ کتاب ما در برابر شما گذاشته شد. این یه جور خاطرهست، خطاب به کسی نیست فقط می
باورش سخته ولی نوشتن همین یه خاطره حالمو خوب کرد_
هدایت شده از محبین
آقا میخوام یه چیزی بهتون بگم
که آخرتتون رو میسازه!
این عملی که میخوام بگم
رو اگه انجام بدی اون دنیا
سه تا اتفاق عجیب برات می افته!
اما این چیزی رو که میخوام بگم هزینه داره؛
باید این پیام رو به رفقات بفرستی تا امشب یه ثوابی برای توهم نوشته بشه
هر نفر یک نفر رو دعوت کنه!
امشب راس ساعت ۲۲:۰۰
#فور_واجب
https://eitaa.com/joinchat/646971555C4afc13efcd