eitaa logo
شماره "۱"
356 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
180 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگر باد نبود، بسوزونید🔥: https://abzarek.ir/service-p/msg/4284192
مشاهده در ایتا
دانلود
Hurry, I'm worried The world's a little blurry Or maybe it's my eyes عجله کن، عجله کن الان است که آنها بیایند. من نگرانم، الان است که طوفان تو را از من بگیرد، سیل تو را از من دور کند و مگر نمی‌بینی چقدر همه‌چیز در اینجا خطرناک است؟ عجله کن... خواهش می‌کنم دیگر رمقی در من نمانده، دنیا دارد تیره و تار می‌شود، دنیا دارد برای گرفتن تو از من تاریک می‌شود. یا شاید هم... چشمان من از دیدن درمانده شده‌اند؟ امضا توسط شماره "۱"
deep in the night the fight can be tragic. پس چرا تابلوی خطر روی ماه نزدید! چرا به شب‌زنده‌داران هشدار ندادید که امکان مرگ است؟ شاید یکی تازه وارد باشد و نبیند. شاید یکی متوجه نشود که شب چقدر بی رحمانه چنگ می‌اندازد در روحت و با ناخن‌هایش دردهایت را می‌گیرد. در شب نبرد خطرناک‌تر است، ذهن بلندتر فریاد می‌زند و بی رحمانه‌تر به یاد می‌آورد. شب که شد بخوابید، اگر بیدار بمانید کابوس‌هایتان به واقعیت خواهد پیوست. امضا توسط شماره "۱"
فهمیدم که خوب بودن من بازتاب نداره، وجدان تا آخر این داستان سرابه. یه روز هم به خودم اومدم و دیدم که دیگه هیچی نمونده. دور و اطرافم خالی خالی شده و فهمیدم مهم نیست چقدر تلاش کنم، چقدر خوب باشم باز هم کسی اهمیت نمیده. اینجا یه کویره، کویر خشک که توش چیزی به اسم عذاب وجدان فقط سرابه، بودن و نبودنش مهم نیست فقط سختی میاره. اینا رو دیر فهمیدم ولی بالاخره فهمیدم. امضا توسط شماره "۱"
And you laugh and you dance in the wind And you sway and you hug and you kiss بهترین روز زندگی؟ آن روز در ساحل بود. وقتی فارغ از همه‌چیز محو تماشای تو شدم که می‌خندیدی و لبخندت دنیا را درخشان‌تر کرد، وقتی مثل رقص ماه روی موج‌های آب، در باد می‌رقصیدی. وقتی ما آنقدر به هم نزدیک بودیم که تقریبا یکی شدیم، یکی در جهان. من و تو ما شدیم و آنروز را مثل یک گنج در گنجینه خاطراتم تا ابد و یک روز، محفوظ نگاه می‌دارم. امضا توسط شماره "۱"
The morning light is turning blue, the feeling is .bizarre The night is almost over, I still don’t know .where you are The shadows, yeah, they keep me pretty like a .movie star Daylight makes me feel like Dracula. پس خون‌آشام بودن این شکلی است، روشنایی روز از حقیقتش تو را که عریان هستی می‌سوزاند و وقتی به آیینه نگاه کنی، فقدان عشق و اطرافیانت را می‌بینی. به من شب را برگردانید، در شب می‌توانم پشت سایه‌ها پنهان شوم، در شب می‌توانم دور و اطراف خالیم را نبینم، شب را به من بازگردانید. امضا توسط شماره "۱"
Wouldn't you like a taste of the power Wouldn't you like to use more than words Deep in the night, the fight lasts for hours You can be hurt or you can beat her Wouldn't you like to have some of the magic Wouldn't you like your outcome preferred Deep in the night, the fight can be tragic I'll help you conjure her با هرمس که باشی غم نخواهی داشت، کفش‌های بالدارش تو را به اوج خواهند برد و هولی مولی‌اش حالت را خوب خواهد کرد. او در راه‌ها مراقب توست، اگر خطر کمین کرد به او دعا کن و منتظر باش تا خنده‌های خاصش را بشنوی. برای هرمس فرقی ندارد که فرزند کیستی، که دزدی یا مسافر، او همیشه کمک خواهد کرد همیشه مراقب خواهد بود چرا که او پیغام رسان خدایان است. امضا توسط شماره "۱"
If you think you are a hero die like one. شمشیر را تا دسته داخل شکمش کرد و فریاد زد:《اگه فکر می‌کنی قهرمانی پس مثل یه قهرمان بمیر.》 اما قهرمانان نمی‌میرند. شاید جسمش از بین رفته باشد اما ما مجسمه‌اش را ساختیم و هرروز به خودمان یادآوری می‌کنیم که قهرمانمان که بود و برای ما چه کرد. او هیچگاه نمی‌میرد، او در قلب‌های ماست. امضا توسط شماره "۱"
سلام ای عشق نو درون من، تموم ناتموم من، ای ماه اسمون من، از همه بهترون من، ای قصه ی دور و دراز، ای سر به مهر عین یه راز این انتهای ماجراست، عشق منو تو اشتباست. نامه را با نام خدا شروع کردم اما پس از آن تک به تک کلماتش در وصف تو بود. در وصف تو شعر گفتم، در وصف تو جمله ساختم و در وصف تو عشقم را نثار کاغذ کردم. اما کلمات یاری نمی‌کردند، همش از دستم می‌لغزیدند. آخر آنها توان این بار سنگین را نداشتند، پس نامه را پاک کردم و تنها درش نوشتم:《وصف ناپذیر تنها کلمه‌ایست که در وصف تو می‌گنجد.》 امضا توسط شماره "۱"
All i am Is a man I want the world In my hands پسر بچه که بودم تمام دنیا در آغوشم جا می‌شد، به آن عشق می‌ورزیدم و همه‌جا آن را می‌بردم، اما وقتی نام مرد بر من نهادند دنیا از آغوشم لغزید، دیگر دوستش نداشتم... دیگر نمی‌توانستم او را کنار خودم داشته باشمش. نمی‌دانم دلیلش چیست، شاید چون در کودکی دنیایم کوچکتر از حال بود اما تمام آنچه من خواهم دنیایی در آغوشم است، و شاید این به معنای بازگشت به کودکی‌ست؟ کسی چه می‌داند. امضا توسط شماره "۱"
تو را نادیدن ما غم نباشد/ که در خیلت به از ما کم نباشد من از دست تو در عالم نهم روی/ ولیکن چون تو در عالم نباشد خیال کردم اگر تو را نداشته باشم، اگر تو را نبینم، رنجی مرا دچار نخواهد شد. خیال می‌کردم تو آنقدر بزرگی که مرا به عاشقی تو نیامده. اما وقتی گذاشتم که بروم و هرچه از عشقت داشتم فراموش کنم، ناگهان به خودم آمدم و دیدم که دارم در میان چهره‌ها و آدم‌ها به دنبال تو می‌گردم. اما افسوس که در این جهان خاکی هیچ نوری که تو باشی، وجود ندارد. امضا توسط شماره "۱"
The hospital asked should the body be cast Before I say goodbye my star in the sky. چگونه باید تو را در آن ملحفه‌های سفید رها می‌کردم؟ چگونه باید بدون خداحافظی تو را رهسپار خاک می‌کردم؟ چگونه باید دست از نگاه کردن به ستاره‌ام در آسمان می‌کشیدم؟ آن ستاره‌ای که یک روز حتی خورشید هم از شدت تابشش خود را عقب می‌کشید، پس چه شد که حالا در صفحه سیاه آسمان تو را گم کردم؟ امضا توسط شماره "۱"
but i see her in the back of my mind all the time. او در ذهن من حک شده بود، هر روز و هر دقیقه می‌دیدمش، من او را در کنار نفس‌هایم تنفس می‌کردم، او هوا بود، آب بود و عشق. او همه‌چیز بود، همه‌چیز من. من او را در تمام زمان می‌دیدم، شاید هم خاطراتش بودند... به هر حال همیشه از دور بود، او هیچگاه دست یافتنی نشد، او هیچگاه توسط من لمس نشد... امضا توسط شماره "۱"