دارن میبینمشون
میخوان تسخیرم کنن
میخوان به زانو درم بیارن
هرچقدر هم که بجنگم... اونا خیلی زیادن
از خداحافظی کردن متنفرم از محدود بودن متنفرم از متفاوت بودن متنفرم
از خودم متنفرم
از بقیه متنفرم
از گند زدن خسته شدم
از اینکه یه روز حالم خوبه ده روز بد خسته شدم
از منتظر بودن
از حرفایی که نمیتونم بزنم
خسته شدم
لعنتی همینجوری شروع میکنی به اومدن و بعد همینجوری هم میری؟ نمیدونی چقدر سخته؟ مگه تو هم جزوی از من نیستی؟
لعنت بهت
اشک مزخرف
https://eitaa.com/Nummer_ett/16660
خب تو را که دیدم از راغب گوش بده
~~~
میرم سراغش مرسی
سوال پیش اومد برام. اینا که الان هیجده سالشونه دارن با ماشین میرن و از همه هم خداحافظی کردن. چهار پنج سال پیش چجوری چهار تا پسر دوازده ساله تنهایی پاشدن رفتن لندن؟ چجوری کسی نفهمید؟ اصلا چجوری رسیدن اونجا؟
میدونم یه سری جزئیات مهم نیست تو داستان ولی الان که اینا دارن با ماشین میرن، این سوال پیش اومد برام که چجوری اون موقع رفتن.
#هستی
~~~
عاااا تو ذهن من شبونه فرار کردن_
با قطار_
و بله نگرانشون شدن_
https://eitaa.com/Nummer_ett/16654
شت. ست. شت شت شت شت شت شت شت میدیخیدیخیدبخژپیحیدیخی بمب بخژ یخژ یمژ یخی یخی ژاستیو بابای اسپایکههنهههه نهههههه داگلاس پیر خرفتتتتتتتت!!!!!!؛! می یمث ژحثدژحی ژخیدیخقپیحب ژمیدزحق ژکثمزکیدیحثپبحیمحژدیکیی «ولمکنیدمیخوامچرتوپرتبنویسم» یمیدیکیدخثیپحثیدمثدیکث یمیدیکیدیحیپثکیدثکیدثمژدکث ژکی ژکثدزحثپژحیپژکثدژحیدژحی یمیدیمژپیمیپیمیدییمدی عععععععععععععععععععععرررررررررررررررررررر (رسیدم جایی که سارا میگه یاید اعدام شم-)
#little_M
~~~