اینو برای عکس و همینجوری گفتما، وگرنه همه چیز معلومه، شیطان تکبر داشت پس سجده نکرد، رانده شد.
از نظر من عشق ابتدا زیاد و زیبا است، میان دو نفر فوران میکند در حدی که وقتی به هم نزدیک میشوند میانشان جرقه میزند.
سپس مشکلات میآیند. دو نفر را از هم جدا و حتی متنفر میکنند.
در آخر با سرد و گرم چشیدن و پا به سن و سال گذاشتن بیش از پیش هم را دوست دارند، آنقدر که برایشان عادی میشود و وقتی جوانان را میبینند از اینکه آنقدر عشق ندارند ناراحت میشوند،
در این مرحله از هم مراقبت میکنند در سکوت کار انجام میدهند و با هم بداخلاقی میکنند، چون خیلی هم را دوست دارند.
زنی که قرصهای رنگارنگ همسرش را فراموش میکند، مردی که انواع سریالهای همسرش را کنار او میبیند،
این نظر من است.
دهانم را باز کردم و جیغ کشیدم، جیغ کشیدم، جيغ کشیدم، اما اتاق ساکت ماند...
_صدای آرچر
کتابهایی را که جمع کرده بودم به دستش دادم. گفتم:《به کتاب خوندن ادامه بده، دخترا عاشقشن.》و چشمک زدم.
_صدای آرچر
الان میخوام یه سری قسمت گوگولی از صدای آرچر بفرستم که نمیدونم اسپویل به حساب میان یا نه
(کتاب هنوز تموم نشده...)