eitaa logo
شماره "۱"
154 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
109 ویدیو
6 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098
مشاهده در ایتا
دانلود
تیلز اسمش تیلز نیست، درواقع کسی نمی‌دونه اسمش چیه، فقط به خاطر پوشیدن کت‌های دنباله دار و دُم مانند، تیلز نام گرفته. اون هیچوقت عضو هیچ مسئول و هیئت مدیره‌ای نبوده اما همه جا هست و همه کار می‌کنه. تیلز همونقدر که بقیه به شهر اهمیت می‌دن، اهمیت می‌ده اما این کار رو با روش خودش یعنی سیاست و گاهی قانون شکنی انجام میده. برای برپا نگه داشتن باشگاه هر کاری می‌کنه و به قولی همه کاره و هیچ‌کاره‌ست. برای جنگجوی حوت
تیمو سردسته پک‌هاست، زبونش خشونته و برای رفیق‌هاش هر کاری می‌کنه، شهرش با هاکی‌ش براش مهم‌ترینه و بدون داشتن بزرگتری همیشه بزرگتر همه بوده. تیمو سیاه‌پوشه، اما ظاهرش جوریه که با یک بانکدار اشتباه می‌گیریش، کت و شلوار، صورت صاف و صیغلی، کلی شیک. تیمو عاشق مادرشه و برای برادرش ویدار، همه چیزه، برای رامونا پسر بچه حرف شنو و برای بقیه آدم‌ها یک نرد خشنِ بی احساس. اما حقیقت اینه که اون فقط برای چیزهایی که براش ارزش دارند می‌جنگه و برای این‌ کار روش خودش رو داره، اون یه خرس واقعی از شهر خرسه. برای Riyun از نیمه تاریک زمین
رامونا مادر تمام پک‌ها ست، مادر تمام کسانی که مادر ندارند و حتی کسانی که مادر دارند. رامونا نمونه بارزی از یک خرسِ شهر خرسی است، پای هاکی به وسط بیاید همه را حریف است، عاشق شهرش است و همانقدر محکم. رامونا پیرزن بداخلاق با دلی بع اندازه دریا مهربونه که بعد مرگ شوهرش، هولگر، میخانه پوست خرس رو اداره می‌کنه. پوست خرس خانه‌ای برای بی خانمان ها و رامونا مادری برای کسانی است که هیچگاه طعم محبت را نچشیده‌اند. رامونا رازدار همه، با روحیه خشن و جنگجو، کسی که ایمانش به شهر و باشگاه رو هیچگاه از دست نداد، به قول تیلز، رامونا از هر مردی توی شهر مرد تره. برای مهماندارِ مهمانی‌به‌صرف‌خودکشی
فاطمه از شهری می‌آید که هیچ یخی در آن به چشم نمی‌خورد، همسرش را از دست داده و با کلی سختی پسرش را بزرگ می‌کند. فاطمه فقط چون محکم بود و هدفش، پسرش بود توانست در شهر خرس دوام بیاورد. اون کلی حرف و خفت کشید، بار ها تحقیر شد اما کنار نکشید، کنار نرفت تا پسرش بتونه به جایی برسه. فاطمه نظافتچی ورزشگاهه، با چنگ و دندون برای پسرش وسایل هاکی می‌خره، کمرش هر روز خم تر میشه، خوار و خفیف میشه اما همه‌ی این‌ها رو می‌پذیره تا وقتی چشمانش از تمام مردم دیگر شهر خرس بیشتر مغرور می‌شوند. فاطمه همه چیزش را داد، فداکاری کرد تا آمات به جایی برسد، اون یک مادر بود. برای جادوگرانِ the crazy
بعضی‌ها به خاطر وایبشون بعضی ها خصوصیت اخلاقی این شخصیت ها رو دادم بهشون.
کسی که جا نموند؟
امیدوارم خوشتون بیاد
مرسی که که شرکت کردید. از من به شما نصیحت این سه‌گانه رو بخونید،
و برای کسایی که نمی‌دونن، من ویدارم. شماره یک، دروازه‌بان تیم بیورن استاد، داداش کوچیکه تیمو، عشق آنا، مورد توجه زاکل، مورد تنفر پیتر، پسر مورد علاقه‌ی رامونا. بزرگ شده توی پوست خرس، کلی کار خلاف کردم و سه سال تو کانون اصلاح نوجوان‌ها بودم، یه پک هستم، یه سیاه‌پوش.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
https://eitaa.com/writer_fazar/987 ای واییییی، واقعا شرمنده ام حواسم نبود. باید بنویسم فردا حتما می‌فرستم، ببخشید🥺