eitaa logo
شماره "۱"
154 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
109 ویدیو
6 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از سمفونی زندگان☆
پس از آن، دیگر هیچ چیز معنی نداشت آنجلیکا نامه نمیفرستاد، روستا آواره شد و خوناشام ها، اکثرا شب زاد،به خیابان ها میریختند و این و آن را میکشتند. از پنجره میشد دید. وینسنت، پادشاه شب زاد، اعتنایی نداشت و دیگرگشت های مراقبتی که اهالی انسان ساخته بودند از دم مرده بودند. آهنگر، صبح ها مردم را جمع میکرد و شعله جنگاوری را در ذهنشان می انداخت. و همشان از این شعله سوختند، خوناشامی ریشان، که بعد ها گفتند نامش رین بود، همه را کشت. بعد از آن، جسد هایی پاره شده در میدان شهر پخش شدند. نمیدانستی چیزی که زیر پایت میرود استخوان است یا سنگ. 《این اتفاق واسه هممون ترسناک بود. بخش وسیعی از مردم رو از دست دادیم، اما هنوز میتونی_》 صدای اعتراضات بلند شد و حتی کسی یکی از دست هایی که زیر پایش رفته بود را به سمت او پرتاب کرد. ولی این هم گذشت. دومین قلب را هم به انسانی فروختم که میخواست با خوردن آن خود را نیست و نابود کند. و رفتم سومی را شکار کنم. سریع تمام شد. خوناشامی مست را وسط جنگل گیر انداختم و به راحتی کشتمش.قلب این یکی رگه هایی از رنگ قرمز هم داشت. خواستم کمی بنوشم، اما از طعمش عق زدم.
هدایت شده از سمفونی زندگان☆
سومین قلب شد چهارمی، چهارمی شد پنجمی، پنجمی شد ششمی و ششمی شد هزار و ششمی. در کنار من، انگار کس دیگری هم بود که خوناشام میکشت،شب ها میدیدمش.او کاری به قلب نداشت، چاقو را صاف فرو میکرد تو و این عمل را چند بار تکرار میکرد. از این کارش خوشم می آمد، ترو تمیز، اما حداقل عقده هایش را صاف میکرد. **** سه سال بعد* آنجلیکا آمد به خانه. در با جیر جیر باز شد و هیکل گنده اش سایه انداخت روی دیوار. با کفش آمد رو فرش و ردی گلی بر جا گذاشت. انگار رباتی بود روغن نخورده، صدای جیر جیر میداد و بعد برا اولین بار صدای هق هقش را شنیدم. دویدم(در واقع پرواز کردم یا هرچه که اسمش را بگذارید) و دیدم که به گردنش خیره شده. و چیزی دیدم. نشان نفرین. نفرین چیزی بود که او را از سلامت روان در می آورد و همانند حیوانی وحشی میکرد. هیچ وقت نپرسیدم چرا به وجود آمد. تا آن روز. آنجلیکا آرام زمزمه کرد: دیویس... دیویس! اما این دورگه بودنم به کمکم آمد و آن را واضح شنیدم. 《چی... شده آنجل؟》 چشمانش را چرخاند و با دستانش روی میز ضرب گرفت: میخوام تو کژاری شرکت کنم... و گفتم کمکش میکنم. لعنت نایکسیا بر من باد. از آن زنده بیرون نیامد.
با اینکه کتاب رو نخوندم ولی قشنگ تونستم تو عمشق دنیا فرو برم و لذت ببرممم
خیلی خوب بوددد
مرسی که شرکت کردییی
و مهم تر از همه جنسیت متفاوت!
همونی که می‌خواستم بی هیچ محدودیتی
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/5763 نگفتم طولانی میگم عمق . یعنی معنیدار ~~~ من گیجم بیشتر توضیح میدی؟😶
📪 پیام جدید وای مرسیییییی✨️ اینا تازه اولین چیزایی هستن که مینویسم.قلمت انقدر قشنگه که شروع به نوشتن کردم. واقعا معرکه ان هم ایده هات هم قلمت🛐 ~~~ پس اگه اینا اولیناشن، ببین بقیشون چیننن خیلی ممنونم، نظر لطفته🙏❣
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/5765 آره خب ولی موضوع اینه که حالا علاوه بر اون روایت اصلی و گسترده ، نوشته من کاملا پر از اسپویل و( فحش به خانم نویسنده گرامی ) خواهد بود در نتیجه ترجیح میدم هم شما رو اسپویل نکنم ( باشد که روزی این کتاب زیبا و اشک در آور را بخوانید ) هم اعصاب خودمو به فنا ندم 🤣🤣🤣🤣 حالا بزار فک کنم ببینم چی میشه ... دین دیری دین ~~ اوه! خب هر جور راحتی بازم میگم می‌خوای الصلا از هر دوتاش بنویس ها؟🤔🤭
من درحال معرفی کتابای بکمن به هرکس که باهام راجب یه کتاب رندوم حرف میزنه: