📪 پیام جدید
- من دیدم که زنی حامله بین دیوار و دری آتش گرفته اسیر شده بود. میخ در نمیگذاشت نفسش از سینه اش خارج شود ولی او در را هل نمیداد. دستش روی شکمش بود.
- من دیدم که مردی که تکیه گاه هرکس بود، خود تکیه گاه خویش را در خاک میگذاشت. من دیدم که مرد در خود شکست. من دیدم که خود معشوقه اش را به آغوش خاک میفرستاد، ولی وقتی درون قبر ایستاده بود که همسرش را در خانه جدیدش بگذارد، هیچکس نبود که پیکر همدمش را به دستش بدهد. من دیدم که یک مرد، از فرط تنهایی اشک ریخت.
_من اشکم. من در خانه ای بودم که بستر بیمار چند ماهه اشان خالی بود. من در خانه بودم که اهالی اش با دیدن در هق هق میکردند. من در خانه ای بودم که مردش حرف های دلش را به چاه میزد چون غمخوارش را با دست خود زیر خاک کرده بود. من در خانه ای بودم که مردی درمانده، نمیدانست چگونه با قلبی پاره پاره کودکانی بی مادر را تسلی دهد. من در خانه ی علی بودم، وقتی که خانه اش دیگر زهرا نداشت.
#little_M
#دایگو