خیره در ساعت ِپیر ِتن ِدیوار شوی؛
دیده آونگ کسی باشی ُیادت نکند؟!
برای کایرون مونث. هرچه در کتابها خواندید دروغ است. کمپ دورگه فقط یکی است و مسئولاش محیا و رفقایشاند.
نمیدانم شاید در سرزمین دیگری کمپی باشد. ما کمپ خودمان را داریم فقط حواستان باشد کابینهایتان تمیز باشد.
بیاید تا شبها دور آتش بنشینیم.
کمپ دورگهها شعبه سوگورو؛
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
این همه رنگِ قشنگ از کف دنیا برود
هر که معشوقه برانگیخت گوارایش باد
دل تنها به چه شوقی پی یلدا برود؟
برای کلبه کمتر دیده شده در ته کوچه باریک شهر، برای همان جا که هر شب نمایشهای بینظیری درش اجرا میشود، حیف که کمی از آن خبر دارند.
بیایید به جایی که لیاقتش هزاران تماشاچیست
شمیم جادو
یه افسانه هست که میگه:
ستارهها همون تکههای آرزوهای شکسته آدمها هستند که به آسمان رفتند
هروقت ستارهای چشمک میزنه یعنی داره یادآوری میکنه
که آرزوت زندهست
برای فرزند آیریس. ما اینجا شبها که ستارهها بیرون میزنند جمع میشویم و با الهام از هر ستاره کلمهای بر کاغذ جاری میکنیم و صبح که رنگین کمان پس از بارون نمایان میشود سوار بر آن شده، سر میخوریم و به دل رویا میرویم.
بیایید با هم همسفر کهکشان شویم
کلمات ستارهای
سر گشته چو پرگار همه عمر دویدیم
آخر به همان نقطه که بودیم رسیدیم
برای کسی که در کلبهاش از ماجراجوییهای خودش و رفیقش میگوید ولی چون درخت سرو بزرگی جلوی کلبه اوست کمی گمنام مانده. مگر میشود این ماجراجو زیر هزاران تماشاچی داشته باشد.
بیایید تا با او در دل داستاهایش سفر کنیم.
آقای ایکس