هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
بحث شان داشت بالا می گرفت و قربانی ... همین الان هم در حال فرار بود البته اگر طمع نمیکرد و نمیخواست به تنهایی آن گروه را نابود کند . آن دو داشتند فقط با هم حرف می زندند البته اگر آمادئوس دخالت نمی کرد .
- چطوره یه بار برای همیشه بنشونمت سر جات لوسیفر تا دیگه جرعت نکنی تو کار ما دخالت کنی تازه وارد .
- من تازه واردم درست ولی نقشه تون زیادی ... بیخیال.
- نه بگو چرا حرفتو خوردی ؟چرا حرفتو نزدی ؟ میترسی ؟ نکنه جرعتشو نداری میدونستم تو یه بزدل به تمام معنایی اگه باهامون نمیای نیا ولی دیگه ما رو قربانی ترس مسخره ت نکن .
آمادئوس آرام آرام جلو می رفت و با هر توهین ضربه ای با انگشت اشاره اش به شانه راست لوسیفر می زد .
#سباستینمککویین
#دایگو
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
- داری مجبورم میکنی کاری رو بکنم که نمیخوام ، بکش کنار آمادئوس .
- میخوای مثلا چه غلطی کنی که اینطور منو تهدید میکنی لوسیفر ؟
- آمادئوس برو کنار .
قبل از اینکه آمادئوس بفهمد چه شده لوسیفر او را به کنار پرت کرده بود تا مشت خون آشامی که پشت سرش کمین کرده بود به او نخورد و بعد کف دو دستش را سپری برای مشت آن خون آشام کرد تا جلویش را بگیرد .
ولی اون قوی تر از این حرف ها بود . ضربه اش لوسیفر را به سمت دیوار پوشیده از خزه پشت سرش پرتاب کرد و باعث شد دیوار رویش فرو بریزد .
پس این است قدرت شاهزاده سوم خون آشام ها «لوکاس وارکر »
لوسیفر بعد از برخورد به دیوار از شدت ضربه دو تا از دنده هایش شکست و خون از دهانش به بیرون پرتاب شد و خون زخم سرش روی نیمه چپ صورتش پخش شد .
#سباستینمککویین
#دایگو
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
بر خلاف تصور همه آن پنج نفر و خود لوسیفر لوکاس به جای رفتن سراغ بقیه اعضای گروه آنها را طلسم کرد و به سراغ لوسیفر آمد . هیچکس نمیدانست چرا . حتی خود لوسیفر. لوکاس آرام آرام با چشمانی تشنه به خون نزدیک می شد و هر لحظه عطشش بیشتر می شد . لوسیفر از زیر آوار خودش را بالا کشید و سینه خیز کمی به سمت جلو رفت تا پایش از زیر آن سنگ بزرگ آزاد شود ولی آن تکه سنگ اصلا تکان نمیخورد .او همچنان نزدیک می شد در حالی که لبخندش لبانش را تا بنا گوش باز کرده بود .
لوکاس با صدایی پر از غرور گفت :« خیلی وقته که منتظرتم لوسیفر رفیق قدیمی ....»
خنده اش بیشتر دندان هایش را نمایان کرد و باعث شد دندان های لوسیفر از عصبانیت به هم ساییده شود .
#سباستینمککویین
#دایگو
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
لوسیفر میخواست داد بزند اما خون در دهانش اجازه نداد و آن را به صدای عادی اش تبدیل کرد:«خون آشام عوضی .»
لوکاس قهقهه ای سر داد و گفت :« خون آشام؟تا این حد از خود واقعیت دور شدی؟شاید من خون آشام باشم ولی شیطانواقعی تویی.»«صداتو ببر عوضی .»
لوکاس خم شد و یقه لوسیفر را گرفت و با قدرت باور نکردنی اش او را از روی زمین بلند کرد . سنگی که روی پای لوسیفر بود با صدای چندشی گوشت ساق پای لوسیفر را خراش داد و پارچه شلوار مشکی گران قیمت اش را پاره کرد . لوسیفر از درد دندان هایش را به هم فشار داد و لوکاس که از درد او خوشش آمده بود ادامه داد :« شاید به من دروغ بگی ولی به خودت نمیتونی دروغ بگی . به هر حال الان کل پادشاهی دنبالتن.... البته دنبال جسدت .»
#سباستینمککویین
#دایگو
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
- ولم کن .
- پادشاه برای سرت جایزه گذاشته .
- اهمیتی نمیدم .
- که اینطور . برای اون کسایی که رفیق میدونیشون هم هست ، پس بهتره خودتو فدای اونا نکنی .
- تو ....
- هه من ؟
- توی پست فطرت چه غلطی کردی ؟
- هیچی فقط ... یکم آتیش ریختم تو هیزم بین تو و پادشاه ... خلاصه که منتظرته.
- عوضیییی.
لوکاس ، لوسیفر را روی زمین رها کرد و خود را آماده برای پرشی بلند و رفتن کرد ولی لوسیفر به کمک عصایش به سختی از جا بلند شد و پشت سرش قد علم کرد .
#سباستینمککویین
#دایگو
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/Nummer_ett/9691
حله فقط ماسک بزنیم یا جوراب بکشیم رو سرمون ؟😂
#فرسیا
#دایگو
~~
خودم بهتون ماسک مدوسا میدم ببینن بگرخن به خودشون😈😂
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/Nummer_ett/265
من چرا قبلا اینو نخوندممممم؟؟؟😭😭
خیلی قشنگ و طبیعی بود. و واقعا جنگ بود. این نامه های وزارت جنگ و فرمانده واقعا چه فایدهای برای خانواده اون سرباز دارن؟
جنگ واقعا دردناکه. قربانیش هم افراد بی گناهن.
ویدار خیلی طبیعی بود. حس میکردم که اون زن با هر کدوم از این نامهها چطور قلبش فشرده میشه
#کرم_کتاب
~~
وای خیلی ممنونمممم😭😭💖
آره دقیقااا
نامههای وزارت جنگ و اینا رو از هوش مصنوعی شبیه سازی کردم ولی بقیش کار خودم بودم🥺