eitaa logo
شماره "۱"
211 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
115 ویدیو
8 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098
مشاهده در ایتا
دانلود
📪 پیام جدید بحث شان داشت بالا می گرفت و قربانی ... همین الان هم در حال فرار بود البته اگر طمع نمی‌کرد و نمی‌خواست به تنهایی آن گروه را نابود کند . آن دو داشتند فقط با هم حرف می زندند البته اگر آمادئوس دخالت نمی کرد . - چطوره یه بار برای همیشه بنشونمت سر جات لوسیفر تا دیگه جرعت نکنی تو کار ما دخالت کنی تازه وارد . - من تازه واردم درست ولی نقشه تون زیادی ... بیخیال. - نه بگو چرا حرفتو خوردی ؟چرا حرفتو نزدی ؟ می‌ترسی ؟ نکنه جرعتشو نداری میدونستم تو یه بزدل به تمام معنایی اگه باهامون نمیای نیا ولی دیگه ما رو قربانی ترس مسخره ت نکن . آمادئوس آرام آرام جلو می رفت و با هر توهین ضربه ای با انگشت اشاره اش به شانه راست لوسیفر می زد .
📪 پیام جدید - داری مجبورم می‌کنی کاری رو بکنم که نمی‌خوام ، بکش کنار آمادئوس . - میخوای مثلا چه غلطی کنی که اینطور منو تهدید می‌کنی لوسیفر ؟ - آمادئوس برو کنار . قبل از اینکه آمادئوس بفهمد چه شده لوسیفر او را به کنار پرت کرده بود تا مشت خون آشامی که پشت سرش کمین کرده بود به او نخورد و بعد کف دو دستش را سپری برای مشت آن خون آشام کرد تا جلویش را بگیرد . ولی اون قوی تر از این حرف ها بود . ضربه اش لوسیفر را به سمت دیوار پوشیده از خزه پشت سرش پرتاب کرد و باعث شد دیوار رویش فرو بریزد . پس این است قدرت شاهزاده سوم خون آشام ها «لوکاس وارکر » لوسیفر بعد از برخورد به دیوار از شدت ضربه دو تا از دنده هایش شکست و خون از دهانش به بیرون پرتاب شد و خون زخم سرش روی نیمه چپ صورتش پخش شد .
📪 پیام جدید بر خلاف تصور همه آن پنج نفر و خود لوسیفر لوکاس به جای رفتن سراغ بقیه اعضای گروه آنها را طلسم کرد و به سراغ لوسیفر آمد . هیچکس نمی‌دانست چرا . حتی خود لوسیفر. لوکاس آرام آرام با چشمانی تشنه به خون نزدیک می شد و هر لحظه عطشش بیشتر می شد . لوسیفر از زیر آوار خودش را بالا کشید و سینه خیز کمی به سمت جلو رفت تا پایش از زیر آن سنگ بزرگ آزاد شود ولی آن تکه سنگ اصلا تکان نمی‌خورد .او همچنان نزدیک می شد در حالی که لبخندش لبانش را تا بنا گوش باز کرده بود . لوکاس با صدایی پر از غرور گفت :« خیلی وقته که منتظرتم لوسیفر رفیق قدیمی ....» خنده اش بیشتر دندان هایش را نمایان کرد و باعث شد دندان های لوسیفر از عصبانیت به هم ساییده شود .
📪 پیام جدید لوسیفر میخواست داد بزند اما خون در دهانش اجازه نداد و آن را به صدای عادی اش تبدیل کرد:«خون آشام عوضی .» لوکاس قهقهه ای سر داد و گفت :« خون آشام؟تا این حد از خود واقعیت دور شدی؟شاید من خون آشام باشم ولی شیطان‌واقعی تویی.»«صداتو ببر عوضی .» لوکاس خم شد و یقه لوسیفر را گرفت و با قدرت باور نکردنی اش او را از روی زمین بلند کرد . سنگی که روی پای لوسیفر بود با صدای چندشی گوشت ساق پای لوسیفر را خراش داد و پارچه شلوار مشکی گران قیمت اش را پاره کرد . لوسیفر از درد دندان هایش را به هم فشار داد و لوکاس که از درد او خوشش آمده بود ادامه داد :« شاید به من دروغ بگی ولی به خودت نمیتونی دروغ بگی . به هر حال الان کل پادشاهی دنبالتن.... البته دنبال جسدت ‌.»
📪 پیام جدید - ولم کن . - پادشاه برای سرت جایزه گذاشته . - اهمیتی نمیدم . - که اینطور . برای اون کسایی که رفیق میدونیشون هم هست ، پس بهتره خودتو فدای اونا نکنی . - تو .... - هه من ؟ - توی پست فطرت چه غلطی کردی ؟ - هیچی فقط ... یکم آتیش ریختم تو هیزم بین تو و پادشاه ... خلاصه که منتظرته. - عوضیییی. لوکاس ، لوسیفر را روی زمین رها کرد و خود را آماده برای پرشی بلند و رفتن کرد ولی لوسیفر به کمک عصایش به سختی از جا بلند شد و پشت سرش قد علم کرد .
وایسا ببینم بقیش چیییی
زودباش بقیشو بفرستتت آخه من اینو چیکار کنممم
چون نصفه‌ست صبر می‌کنم کاملش کنییی (لوسیفر چه خفنههه)
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/9691 حله فقط ماسک بزنیم یا جوراب بکشیم رو سرمون ؟😂 ~~ خودم بهتون ماسک مدوسا میدم ببینن بگرخن به خودشون😈😂
📪 پیام جدید وبدار کلاس چندمی رشته ات چیه ~~ 😂😂 حتما تازه‌واردی چون اینا چیزایین که هیچکس ازشون خبر نداره (به جز ایگی)
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/265 من چرا قبلا اینو نخوندممممم؟؟؟😭😭 خیلی قشنگ و طبیعی بود. و واقعا جنگ بود. این نامه های وزارت جنگ و فرمانده واقعا چه فایده‌ای برای خانواده اون سرباز دارن؟ جنگ واقعا دردناکه. قربانیش هم افراد بی گناهن. ویدار خیلی طبیعی بود. حس می‌کردم که اون زن با هر کدوم از این نامه‌ها چطور قلبش فشرده می‌شه ~~ وای خیلی ممنونمممم😭😭💖 آره دقیقااا نامه‌های وزارت جنگ و اینا رو از هوش مصنوعی شبیه سازی کردم ولی بقیش کار خودم بودم🥺
خیلییی دلم می‌خواد یه چیز گریه دار بنویسم ولی هیچی به ذهنم نمیاد😔