بیاید بهم انگیزه بدید که به جای نگه داشتن ایدهها و داستانک تو سرم، بشینم بنویسمش
یه سوالی ذهنم رو مشغول کرد، لطفا همگی بدون تعارف و رک بیاید بگید تا الان چرا اینجا موندید؟
واقعا دلم میخواد بدونم
(اینه فعالیتی هم ندارم بی تاثیر نیستا_)
فریاد زد:《من روزی زنده بودم، من اینجا بودم حرفم را باور کن. من نفس کشیدم، من خلق کردم، احساس کردم.》سپس بر روی زانوانش افتاد.
او شروع به گریستن کرد و زیر لب زمزمه کرد:《من زندگی کردم. من اینهمه سختی نکشیدم که حالا به من بگویی این زندگی نبوده است، من این همه تکه تکه نشدهام که حالا به من بگویی شرط یکپارچه بودن است...
من اینهمه زنده نماندم که تو بگویی زندگی به نفس کشیدن نیست.》
پسرک دست برد و از میان تمام ستارگان در آسمان، یکی را برگزید و گفت:《این ستارهی من است، این آرزوی من است، هدفم.》او تاآخر عمرش ستاره را رها نکرد، هر جا رفت و هر کار کرد، برای ستاره بود. در آخر وقتی روحش را برای ستاره به مرگ داد، مرگ نیز او را داخل همان ستاره کرد و به آسمان فرستاد. حالا او آنجاست، در آسمان است و منتظر نشسته تا کسی دیگر او را هدف خود بخواند.
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/Nummer_ett/9895
منم سه گانه صعود:
جلد اول رو تو ۲ روز
جلد دوم در ۱ روز
جلد سوم در ۱ روز
خوندم، تازه چون برای کتابخونه بود و یه هفته ای طول میکشید تا جلد بعدی برسه دستم وگرنه همه رو تو ۳ روز کمتر می خوندم🤪
#دایگو
~~~
بابا باریکلاااا
راستش من یادم نیست چند روزه خوندم😶