هدایت شده از 𝗖𝗹𝘂𝗯 𝗗𝗶𝘃𝗮 🍸
امشب یکجایی شاید کیلومتر ها دور از شهر،جایی که نه دودی مزاحم آسمونِ قشنگه و نه نورِ ساختگی ای نورِ ستارهها رو فراری میده توی دامنِ مادرِ زمین پناه گرفته بودم.
ملیکا آهنگارو یکی یکی عوض میکرد،و من از شدت خستگی سرمو به لبه ی پنجره تکیه داده بودم جوری که اون لحظه تصور میکردم تمام آسمون رو دارم میبینم.
با خودم میگفتم چقدر باید خوش شانس باشی که توی شب ماه کامل/پر نور ترین فاز ماه اونم اوایل مرداد و وقتی شب هنوز به بامداد نرسیده بتونی یه شهاب سنگ ببینی؟درواقع برای اولین بار توی زندگیت چقدر ممکنه یکی از رویایی ترین آرزوهات برآورده بشن فاطمه؟
که یهو خدا گفت:ای نورِ دیدهی من،ای امانتِ عشقِ من بر زمین،ای جانِ برگزیدهی من،ای روشنیِ نگاهِ رحمتِ من...