هدایت شده از یک حبّه نور
زهیر، با تردید آمد.
حر، با پشیمانی.
جون، با اشک.
و هیچکدام بینقص نبودند..
. اوهام .
زهیر، با تردید آمد. حر، با پشیمانی. جون، با اشک. و هیچکدام بینقص نبودند..
خدایا داری چی به سرم میاری ؟ همهی امروزم از وویسای خادمی هیئت، تا کتاب احتناک، تا نوشتن اولین متن رزق فرهنگی پر شده از جون!
کاش غارتزده نشیم.. تو خاطره خوبی از غارت نداری.. نزار محبتم بهت، ایمانم بهت، به تاراج بره.
هدایت شده از یک حبّه نور
و شاید راز اون ظهر داغ در همین بود
که حسین (ع)، هیچکس رو
بهخاطر گذشتش طرد نکرد.
در کربلا صداقتِ "اومدن" ارزش داشت
نه تاریخچه ی "بودن"...
هدایت شده از یک حبّه نور
کربلا، جای دل شکستههاست.
جای کساییکه هیچچیزی نداشتن
جز دلشون…
هدایت شده از یک حبّه نور
امام حسین دنبال توئه
خودِخودِتو
که دلت به خاطر عقب موندن
از قافله ی شهدا، شکستست...
هدایت شده از یک حبّه نور
ارباب دنبال دل شکسته هایِ
گنهکارِ پشیمون از گذشتشون بود
و عاشورا رو با اونها ساخت...