. اوهام .
بعد ده روز نوکری امشب یه خط حضرت زهرا میخوان با شما حرف بزنه خوب گوش کنید
این پیام توی گروه هیئت بود. خواستم بگم امامحسین دمت گرم، چندسال بود دلم میخواست یه روز یه کاری کنم که شنیدن همچین چیزی بهم برسه:)
این اینجا بمونه چون حس میکنم یه روز برمیگردم بهش ؛
حاجی وقتی مسئله مشهدو مطرح کردم و از احتمال رفتنم گفتم مسئول هیئت امروز دعا کرد هیچ جایی خارج از شهر نتونم برم امسال :))))))))))))))
تنها چیز خوب امروز همین بود که خودمو بشناسم. فهمیدم که ترسوام! جرات اظهار نظر ندارم! جرات اعلام رای اسلامی رو ندارم! حتی اگر مقابلم به دینم توهین بشه! چقدر سخیف، مسخره، سطحی. این منم ؟!