. اوهام .
از انسانهای پررو اصلا خوشم نمیاد. اصلا.
پررو از این جهت که حد و حدود خودشون رو نمیدونن و توهین میکنن و تو با خوشبینی نادید میگیری اما ته دلت میدونی حرف اصلیش رو به شوخی زده.
غزه کسی را نمیخواهد تا برایش بمیرد، جان بسپارد، جان بدهد، فدایش شود، غزه کسی را میخواهد که روایتش کند، صدایش باشد، تصویرش باشد، نمیتوانم از اینجا فقط غمخوران بگویم بمیرم برایت عزیزم، نمیتوانم بگویم نشانم بده چطور فدایت شوم! نمیتوانم مرگ را به فرصت چشم بر هم نهادن نگاه کنم تا فقط کمتر ببینم، نه اینکه از حجم این جنایت کسر کنم، نمیتوانم فقط چشمانم را ببندم و بگویم تمام شد، آخیش. نمیتوانم چون نمیبینم بگویم نیست! هست به والله که هست. غزه، من نمیگویم چطور سرم را پیشکشت کنم، چطور برایت جان ببازم، چطور خودم را به تو برسانم تا جانم را تسلیم کنم! نه غزه، تو اینگونه لفاظی را نیاز نداری، تو مثل حسین ( سلاماللهعلیه ) نیاز نداری تا برای پیروزیات دعا کنم. تو چیز دیگری میخواهی. تو یار میخواهی، یاری میخواهی، چه من و ما برایت دعا بخوانیم و چه نخوانیم تو نصرت خدا را داری، اما آوردگاهی شدی تا خدا بیازماید ما ناصر هستیم یا نه ؟ غزه تو سرزمین منصوری! سرزمین فاتحان و فائزان، نه به ذکر فدایتشوم من نیاز داری و نه به لفاظیام برای نجات خودم از اسن مهلکه سکوتآمیز در قبال جنایت حرامیان.
ای غزه، تکلیف ماست که برایت نجوا و نیایش کنیم و میکنیم، و حتی پیروزی قطعی تو هم این دعاها را قطع نخواهد کرد، لکن تو دعا کن تا مبارزان خوبی برایت باشیم، ناصران خوبی برایت باشیم، و اگر نیاز داشتی ایستاده برایت جان دهیم!
عاشق بابابزرگمم، خیلی با دکترشریعتی حال میکرد، با اینکه یه مرد ساده و بیشیلهپیله بود
ولی سوادش من رو کشته!
کتاب فاطمهفاطمهاست دکترعلیشریعتی رو خونده بود و موقع بازی کردن با من که اولین نوش بودم دستامو میگرفت بلند بلند میگفت ؛
فاطمهفاطمهاست، فاطمهفاطمهاست :))))
بقیه بهش میگفتن حجی مگه ما میگیم فاطمه فاطمه نیست ؟ معلومه که هست :)))
باباحجی کاش دعا کنی فاطمة شم .
اساسا نجوای درونم همیشه درست میگفته ولی من معمولا سرکوبش میکردم تا واقعیت اثبات شه :)
ببخشید وسط این هیاهوی اخراج اتباع که به تعادلش کاملا کار صحیحیه [ تویشهرستانهایاستانتهرانومشهدوقمبهشدتزمامامورزندگیازدستهموطنهامونخارجشدهازشدتاشباعشهرشونتوسطاتباع ]
یادتون نرفته که ما پیوند اخوت با شهدای تیپفاطمیون و خانوادههاشون داریم که ؟
سیدالشهدای عزیزم، من خستهام و غر دارم و گلایهمندم از لحن صحبت خودم با شما. که ذرهای مودب نبوده و بسیار کوچهبازاری صحبت که چه عرض کنم، دعوا کردهام. حقیقت امر آنکه آقاجان تصدقتان ببخشید من واقعا نفهمیدم چه کردم و چه اشتباهی داشتم که با لحن آمرانه و طلبکارانه خطابتان قرار دادم. من از وقتی آن جملهی " بهامامحسینگفتندتو " را دوباره شنیدم بههم ریختم. من چقدر به شما گفته ام تو، و شما چقدر بزرگی کردی. چقدر هوایم را داشتی. چقدر به بقیه گفتی هوایم را داشته باشند. ببخشید من حواسم به چروک بین ابروهایت نبود که از غمم غمگین شدی و فقط حرف زدم و غر زدم و گلایه کردم. یکبار هم نگفتم ممنون. یکبار هم نگفتم دوستت دارم. لحن تکراری و قرض و وام گرفنه از دیگران را کورکورانه تقلید کردم آقاجان. شما ببخشید. باز هم مینویسم. باز هم باید عذرخواهی کنم.