به مشاورم میگم هیئت چی ؟
میگه یه دانشآموز داشتم پامنبری حاجمنصور بود، بهش میگفتم این یه سال رو سر جدت نرو، باز شب میرفتم میدیدم سینی چای و گرفته روبروم میگه آقا سلام! :)))))))))))))
مرور و تعریف و توصیف خاطرات اربعین اینطوریه که داری با خنده و شوق و شعف تعریف میکنی داستانو، تمام چهرت یه لبخند وسیعه، و یهو با انگشت کوچیکت قطره اشک گوشه چشمتو پاک میکنی :)
. اوهام .
میدونی من از کیه کربلا نیومدم ؟ بعد انتظار داری حال و روزم خوب باشه ؟ بدم، خیلی بدم :)❤️🔥
پیش مردم گله از یار ؟ همینم مانده.