درسته قدر فیزیک رو بعد از جنگ بیشتر میدونم ولی خب داره اشکهام رو از 💧 تبدیل میکنه به 🩸 !!! دارم پا به پاش خون گریه میکنم.
دیشب یکی از خانوما میگفت، مامانم بهم میگه هرسال میگی حاجاحمد امسال معلوم نیست کربلا بره، و هر سال میره. امسالو بیخیال شو. امسالم میره :) قشنگ بود.. یه طوری بود که انگار امامحسین دست حاجاحمد رو گرفته هرسال میکشه سمت خودش!
مسئله اصلا این نیست که من دودلم یا شکدارم یا مطمئن نیستم یا ممکنه و ممکن نیست،
مسئله اینه که من مطمئنم با شرایط زمانی که دارم نسبت به کنکور امسال اربعین نمیام:)
البته این ظاهر قضیست، باطنش میشه تنبلیها و بچهبازیهای این دوسال که اگر کمتر سراغشون رفته بودم الان شاید لااقل ممکن بود، شاید بود ..
بگذریم، من حتی از اربعینمم عکس ندارم که ؛
یه گوشه با بغض تنها بشینم،
عکسای اربعینو با گریه ببینم :)))
تدابیر بهداشتی اربعین رو رعایت میکردیم ولی من کشتهی اون یههفته مریضیِ بعد از اربعینم :))) یک حالیه، انگار نیش عشق کشیدی به جونت :)))
انگار تیر عشق بوده. تب فراق معشوقه. نمیدونم چطوری ترکیب کلمه بسازم براش، یک همچین محتواهایی :)))