یعنی هی یه قدم برمیدارم به جلو، دستمو میارم بالا که کسیو صدا بزنم که ازم جلوتره تا کمک کنه، بعد صدام میاد و از حنجره و تارهای صوتیم میپیچه ولی وقتی دهنم رو باز میکنم مثل ماهی فقط صدای بلوببلوب اکسیژن و میشنوم و هیچ صدایی ازم درنمیاد، منصرف میشم از صدا زدن . دستم میوفته پایین . نگاهمو میگیرم از مسیر . سرمو میچرخونم، برمیگردم، یه قدم به عقب میرم و بعد دوباره سرمو به یه امیدی برمیگردونم سمت مسیر .. مسیری که از پشت پرده اشک تار میبینمش .
امشب شاید طنز باشه ولی بچهای هیئت دارن از هم حلالیت میگیرن و دعا میکنن و همدیگرو واسطه شفاعت قرار میدن .. و من ؟ هیچ تماشاچی! نگاه میکنم و توی دلم میگم خوشبحالتون که هیچوقت انقدر تحقیر نشدید که حتی نتونید به شوخی اینا رو درمورد خودتون بیان کنید .
بهقول احمد بابایی ؛
با علی جان قلندری شده است
دل ما بیت رهبری شده است
چلهای هست آه ما عزلیست
دلخوشیمان وجود سید علیست :)
هرکودکی داره درمورد مجلس خبرگان و انتخاب رهبر نظر میده، پس غلط کردین اسفند ۴۰۲ رفتین انتخابات شرکت کردین رای دادین .
آدم حرصش میگیره، شما حتی به کاندید منتخب خودتونم توی خبرگان باور و اعتماد ندارین بعد چطور ادعا میکنین میتونین پشتیبان رهبر آینده باشین ؟