خداوکیلی ما اینهمه محجبه داشتیم قبل جنگ ؟ یه تعداد قابل توجه بعد از جنگ 12 روزه و همین جنگ رشد کردن و محجبه شدن!
نظرشون تغییر کرد! چون فهمیدن بخاطر لجبازی با جرایانات حزبی و سیاسی و مخالفت با فلان فامیلشون تا الان اشتباه رفتن .
متوجه شدن خسارت به ایمانشون وارد شده و برگشتن!
عوض اینکه بلاگرا رو سرجاشون بنشونین که خیلیاشون محجبه بودن فقط برای زیبایی و هرچقد دلشون خواست لگد زدن به نظام و آقا و پولشونم درآوردن، الان اومدن با اشک و ایموجی درمورد آقا حرف میزنن به این خیال که بازی باورپذیریه و معلوم نیست نظر چندتا دختر و نوجوون رو نسبت به نظام و آقا خراب کرده بودن، میرین به اونایی گیر میدین که تعدادشون کمه در قبال جمعیت چادری و محجبه . بعدشم به صداسیما انتقاد میکنید و یسری جریانای معلوم الحال که چرا عکس خانومای بی حجاب رو واضح نشون میدن . خب شماها که مثلا رسانه دستتونه چرا نمیاید از ما محجبه ها مصاحبه و عکس و گزارش تهیه کنین ؟ شما خودتونم دارین اونا رو به عنوان تنها رسانه بولد میکنین! بعدم یطوری حرف میزنین که انگار ما دنبال دوربین و چشم و نظریم که وایسیم و حضورمون رو ثبت کنیم! نه ما هدفمون از حضور چیزیه که مشخصه دوربین منفعت طلب ها هیچوقت سمتش نمیچرخه! ما برای مصاحبه در تجمع شرکت نکردیم که اگر فلاش دوربین فلان خبرگزاری وابسته ما رو ندید بغض کفتری کنیم بشینیم گوشه خونه و خیابون رو رها کنیم . انقدر زبون ماهایی که صدامونو کسی نمیشنوه نشین .
یسری ها تندرو نیستن، تندخو اند، یه طوری رفتار میکنن و حرف میزنن و شعار مینویسن که
برام سوال شده با این حجم از خوی اشداء بینهم میتونن تو نمازجمعه شونه به شونه آدمای
مخالفشون بایستن ؟ نماز روز عیدفطر مسجدالاقصی که پیشکش ..
. اوهام .
خدایا من فقط میخوام شجاعتم رو امتحان کنی و بفهمم از صدای انفجار میترسم یا نه، همین بخدا . قول میدم ش
راستی، من از صدای انفجار میترسم .
. اوهام .
راستی، من از صدای انفجار میترسم .
از لحظه شماری برای ویرانی اینکه اگر اصابت بعدی اینجا باشه من در یک پلک برهم زدن شاهد چه هستم ؟
من فقط برای همین تصور و احتمال هم گریم میگیره که آقا بعد از اصابت موشک دمی زیر آوار زنده مونده باشن و دستشون رو در اون حالت مشت کرده باشن :)
من تا امشب فکرمیکردم بی مصرف ترین آدم این مملکتم و هیچ اظهارنظری درمورد آتش بس و مذاکره نداشتم فقط دقایق اول با دوستم سر همدیگه غرغر کردیم و درد گفتیم و شنیدیم، تا اینکه بابام اومد تو اتاق گفت بابا، برای آقای قالیباف دعا کن حالا که رفته برای مذاکره سربلند و موفق بیاد بیرون . ممنون بابا =) چشم .
امشب سیلی خوردم، تازه یادم افتاد اگه آقا رو نمیبینم بخاطر این نیست که دیدار نداشتن، بخاطر اینه که شهید شدن:) بعد 40 روز فراموش کار شدم .
درمورد امام خامنه ای اول که یادم میوفته رهبر داریم خیلی ذوق میکنم، ولی بعدش که یادم میوفته پسر همون آقاست یطوری خون تو رگام جریان پیدا میکنه و چشمام برق میزنه که اصلا مثلشو نداشتم :)
امیدوارم این قضیه تجمع رفتن برای دیدزدن از دوطرف یه شوخی لوس بیمزه باشه، چون درقبال اونهمه شهیدی که دادیم فکرنمیکنم بامزه و جالب و قشنگ باشه هموطن :)
. اوهام .
بهطورقطعبهپیروزیخواهدرسید، انشاءالله ! توحید مطلق توی این جمله موج میزنه :)))))
بعد از این جمله آقا یه لبخند قشنگی گوشه لبشون میشینه که انگار این روزها رو میدید ..:)