دارم غرق روزمرگی میشم ، مثل همهی آدمایی که یه روزی بیزار بودم شبیهشون بشم و این در درجه اول برای فطرت خودم خیلی خیلی خیلی بده .
سخنران امروز جملههای خیلی قشنگی میگفت .
میگفتن که وفات حضرترسول |ص| در حد یک وفات ساده نبوده . حضرت به کررات دستور دادن که سپاه اسلام جمع بشه برای مقابله با دشمن از مدینة بیرون بره اما نهتنها تعجیل نمیکردند برای اطاعت امر بلکه لجبازی یا حتی بهانههای واهی هم بهوجود میآوردن!
انگار که میدونستن این بیماری مثل سابق نیست . درنهایت چی رخ میده . شهر رو ترک نمیکردن . منتظر اتفاقی بودند . اگر مطلع نبودند پس اینهمه سستی چرا ؟
احتمالا که مِن بعد سهشنبهها درخدمتتون باشم ولی شما حرف بزنید ؛ دوستداشتید برید ، بمونید. من رو از یاد نبرید ، دعام کنید. خیلی زیاد! 🤍