هدایت شده از [ نٰاصِیَةٍاَلْقُلوبْ ]
سلام و رحمت ؛
عزیزی که ۱۶، ۱۷ سالشونه سکته مغزی کردن و ۶ روز ِ عملش کردن ولی داخل ِ کماست و سطح هوشیاریش داره پایین میاد میشه لطف کنید براشون دعا کنید و الهی به رقیه بگین؟!
ممنون میشم فور کنید🖤 .
مامان تو سالی یکبار اونم بخاطر عید خونه تکونی میکنه...
مامان من هروقت بفهمه قراره براش مهمون بیاد!
ما مثل هم نیستیم .
هدایت شده از خآتون| KHATOON✂️ 🪡
این چنل به فروش میرسد ،
جهتِ اطلاع از قیمت به پیوی مراجعه فرمایید-!
- @Unerwunscht .
امروز دیوان اشعار فروغ فرخزاد رو امانت گرفتم.
اول صفحهش فردی با دست خط قشنگ اما کمرنگی نوشته بود:
"شعر هایش عمیق است.
به عمق دردی که در سینه داشت!"
فهرست کتاب رو که باز کردم، به سلیقهیِ قشنگِ آدما ایمان اوردم. فهرست پر از علامت هایی بود که آدما برای بیانِ زیباییِ اون به کاغذ اورده بودن.
کتاب رو روی حالتی گذاشتم که خودش صفحهای که میخواد رو برام بیاره.
و شعری برام آورد که از زیباییِ اون هرچی بگم کم گفتم.
{شوق!}
شعرش مملو از تشبیه های قشنگی بود که گاهی از شدت قشنگیش نمیتونستم هضمش کنم:)
[ شوق! ]
یاد داری که زمن خنده کنان پرسیدی
چه رهآورد سفر دارم از این راه دراز؟
چهرهم را بنگر تا بتو پاسخ گوید
اشک شوقی که فرو خفته به چشمان نیاز
چه ره آورد سفر دارم ای مایهی عمر؟
سینهای سوخته در حسرت یک عشق محال
نگهی گمشده در پردهی رویائی دور
پیکری ملتهب از خواهش سوزان وصال
چه ره آورد سفر دارم ... ای مایهی عمر؟
دیدگانی همه از شوق درون پر آشوب
لب گرمی که بر آن خفته به امید و نیاز
بوسهای داغتر از بوسهی خورشید جنوب
ای بسا در پی آن هدیه که زیبندهیتست
در دل کوچه و بازار شدم سرگردان
عاقبت رفتم و گفتم که تورا هدیه کنم
پیکری را که در آن شعله کشید شوق نهان
چو در آئینه نگه کردم، دیدم افسوس
جلوهی روی مرا هجر تو کاهش بخشید
دست بر دامن خورشید زدم تا بر من
عطش و روشنی و سوزش و تابش بخشید
حالیا ... این منم و این آتش جانسوز منم
ای امید دل دیوانهی اندوه نواز
بازوان را بگشا تا که عیانت سازم
چه ره آورد سفر دارم از این راه دراز
فروغ فرخزاد