رفتم شرکت استاد محمدی. بالا ۳۰-۴۰ نفر همه پشت سیستم بودن داشتن برنامه نویسی میکردن:>T~T💗
وایی خیلی حس خوبیه. انگیزه گرفتم. وقتی نگاه کردم دقیق تر، دوتا سیستم دیدم که کسی پشتشون ننشسته بود. با خودم گفتم باید یکی از اینا جای من بشهT~T💗
وقتی وارد شدم برگام ریخت کلا. اینجوری بودم که واهایییی چقدر اینجا خوبهههT~T💗
میدونم قراره کلی بدبختی و سختی بکشم واسه دورههای سیشارپپیشرفته و .NET ولی واقعا میارزهT~T
با تصوراتم اونجا کاملا فرق میکرد ولی واقعا حسُ حال و وایب اونجا واقعا قشنگ بود. اگه بخوام توصیف کنم اونجارو، باید بگم وقتی وارد شدم، رو به روم یه اتاق شیشهای با شیشههای مات بود. سمت راستم یه اتاق شیشهای دیگه که جلسه بود انگار اونجا. سمت چپم، میزهایی که طول زیادی داشتن. سه تا میز با فاصله از هم که اولی و سومی طولشون کمتر و دومی طول بیشتری داشت. روی هر کدوم از میزا کنار هم سیستما قرار داشتن. و حالا هرکس با توجه به میل خودش روی محوطه خودش کتاب، گلدون یا هدفونی چیزی قرار داده بود:)))