اوکۍ. باشہ!
- ۱۴۰۳/۰۱/۲۹
طبقه ۱ بودیم و میخواستیم بریم همکف. نگاهمون به آسانسور افتاد. به هدیه گفتم معاون داره نگاه میکنه. آسانسور بزن بیاد پایین؛ بعد بریم پایین سوار بشیم. رفتیم پایین و سوار آسانسور شدیم. هدیه گفت خب الان که رسیدیم به مقصد.
یه چند ثانیه فکر کردم و گفتم خب ... میریم آسانسور بازی:}
هدایت شده از TheEndخسـته¡
فردا 03/02/01 هست که هر صد سال این چنین میشه..
تنها پلنی که میتونم این تاریخ زیبا و رند رو توی زندگیم
ثبت کنم، مردنمه✅
انگار امتحان باعث شده بود درونمون از استرس کثیف بشه.
و بعد از امتحان احساس خالصی/خالص بودن میکردیم.
های گایز
انشاالله قراره برای مدت زیادی با ایتا خداحافظی کنم (بخاطر کنکور). تا الان کم کاری کردم و میخوام با توکل به خدا توی این ۴ ماهِ پیش رو جبران کنم.
التماس دعا دارم ازتون
یاعلی🤍
سلام مهربونا
حالتون چطوره؟
پساپس روزتون مبارک دخترا💕
اومدم بعد از مدتی با ایتاوب سری بهتون بزنم.
دلم براتون حسابی تنگ شده.