ارغوان
این چه رازی است که هر بار بهار
با عزای دل ما میآید؟
که زمین هر سال
از خون پرستو ها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ میافزاید؟
در ابتدای قصه باید جا نمیشدم
تا این چنین در انتها تنها نمیشدم
گر با خبر بودم از این پایان لعنتی
میمردم و مجنون این لیلا نمیشدم.
-𝐎𝐛𝐬𝐨𝐥𝐞𝐭𝐞
در آخرین نامهاش نوشت: «آنجا که دوستم داشتی، سعی میکردی چه کسی را فراموش کنی؟»
در آخرین نامهاش نوشت:
«عمیقترین و دردناکترین زخمهای تن و روحِ من، از «تو» و «وطن» است.»
فرقی نمیکند در سیسالگی بمیری یا در هفتادسالگی، چون در هر حال آدمهای دیگر همچنان زنده خواهند بود و زندگی خواهند کرد، شاید هزاران هزار سال.
-آلبر کامو