eitaa logo
𝑶𝒄𝒕𝒐𝒑𝒖𝒔 𝑴𝒆𝒎𝑒 ¦ اُختاپوس میم
7.1هزار دنبال‌کننده
292 عکس
6.6هزار ویدیو
0 فایل
- بِسْمْ أللّٰھِ الرَّحْمٰنِ الرَّحْیٖمْ 🌿 🦑| رسانه اختاپوس میم تقدیم میکند 🔥| بروزترین میم های فارسی و انگلیسی 🎭|پست‌های‌ما‌فقط‌برای‌خنداندن‌شماست(جدی‌نگیرید) - 𝗖𝖱︎: #XB 𝙏𝘢𝘣𝙡𝘪𝘨🛍: @Orginal_Ads ⛔محتوای تبلیغات کانال تایید یا رد نمیشود⛔
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گسترده امید
⭕️خانوما ست های تابستانه شروع شد تا ۲۴ ساعت👆 کلی ست های خونگی با و و مانتو های پنج تیکه و عباهای اماراتی از ترکیه آوردم سایز۳۶ تا ۶۰💯 ✔️ضمانت مرجوع ✔️پرداخت درب منزل لینک کانال و آدرس فروشگاه ما👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2692940062C1c7689e5e1 https://eitaa.com/joinchat/2692940062C1c7689e5e1 💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜
سلام عزیزانم به علت نخ کش جزئی تعدادی هرتکه فقط ۲۵۰ هزار ⛔️تعداد و فرصت محدوده 👇👇👇👇👇👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2692940062C1c7689e5e1 💜💜💜💜💜💜💜💜💜
من بودم که از بچگی به خاطر زیباییم همه جا سر زبون‌ها بودم، حتی خیلی‌ها میگفتن منو تو بیمارستان با یه بچه دیگه عوض کردن. همین زیبایی بیشتر از اینکه برام خوشبختی بیاره، همیشه دردسر درست میکرد. خواهرام بهم حسادت میکردن و هرجا میرفتم نگاه‌ها دنبالم بود. سال‌ها گذشت تا اینکه دانشگاه قبول شدم. درست همون موقع فهمیدم پسر خان دلش پیش منه. هرچقدر پدرم اصرار کرد قید درس رو بزنم و باهاش ازدواج کنم، قبول نکردم. با هزار بدبختی رضایت پدرمو گرفتم که برم دانشگاه، اما خبر نداشتم همون روز قراره اتفاقی بیفته که سرنوشت زندگیمو برای همیشه عوض کنه...😢⭕️ برای ادامه داستان روی لینک زیر بزنید 👇🏻👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3369404049C7603131ccf
هنوز سیاهِ شوهرم تنم بود که دختر هشت ماهه ام زبون باز کرد و به عموش گفت بابا! عموش مجرد و جوون بود، بیچاره به خاطر این موضوع سخت بهم ریخت و خونه رو ترک کرد، همون شب وسایلم و جمع کردم تا برم خونه ی بابام! پدرشوهر و مادرشوهرم جلومو نگرفتن، بعد از چند روز که خونه ی بابام بودم، بچه ام شدید تب کرد، بردمش دکتر، بعد از چند روز که هنوز تبش نخوابیده بود و علتش مشخص نبود، دکتر بهم گفت که به کسی وابستگی داشته یا نه، صادقانه گفتم به عموش وابسته اس، چند روزیه که ندیدتش، بهم گفت ببرمش پیش اون. روم نمی شد به خونه ی پدرشوهرم برگردم، به مادرشوهرم زنگ زدم و قضیه رو گفتم، پدرشوهرم اومد دنبالم و برادرشوهرم که خونه بود، دخترم و ازم گرفت و بغل کرد. به طرز عجیبی حال دخترم خوب شد، چند روزی گذشت، مادرشوهرم من و پیش کشید و گفت که برادرشوهر جوونم به خاطر دخترم میخواد ازم خواستگاری کنه! باورم نمی شد که چی‌می شنوم، یهو برادرشوهرم از پله ها پایین اومد و گفت: - میخوام باهات تنها حرف بزنم.... https://eitaa.com/joinchat/3838443809C0fc180cfb3
هنوز سیاه شوهرم تنم بود که به خاطر وابستگی دخترم به عموش، مجبور شدم به عقد برادرشوهر جوون و جذابم در بیام👇👌 https://eitaa.com/joinchat/3838443809C0fc180cfb3 سرگذشت جذاب و واقعی هدیه و جهانگیر👆