eitaa logo
وقف‌اولادعلی﴿ع﴾❤️‍🩹
915 دنبال‌کننده
623 عکس
629 ویدیو
3 فایل
بسم‌رب‌علی‌و‌ اولادش:))🖤 غلامی‌ِاین‌خانواده‌دلیل ومرادخدابوده‌ازخلقت‌ما:))💚 امید به آن روزی که شهادت نامه ام امضا شود :)) « اللهم الرزقنا توفیق شهادت » کپی؟حلالت؛ فقط کل کانال کپی نشه🗿 شروع نشر نوکری:¹⁴⁰⁵.⁰¹.¹⁷ پایان؟تا ابد نوکر حسینم
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گسترده مائو
[دخـتـرای کیپاپر و اوتاکو هـمـیـشـهٔ اکـسـسـوری  و لوازم تحریر هاش رو از ایـنِ چـنـل میـخـرهِ] 🍥🍡 𓏺 ๋࣭𓍢⋆𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂s :  𝗵𝘁𝘁𝗽𝘀://𝗲𝗶𝘁𝗮𝗮.𝗰𝗼𝗺/𝗷𝗼𝗶𝗻𝗰𝗵𝗮𝘁/𝟮𝟵𝟭𝟮𝟭𝟱𝟵𝟰𝟬𝟵𝗖𝗱𝟮𝟯𝟮𝟴𝗰𝗯𝟲𝟴𝟲  ^چـرا؟ چـون ك بـٰاکـیـفـیـت تـریـن و تـرند تـریـن ِ اکـسـسـوری هـا و لوازم تحریر هارو داره بـرو تـا اکـسـسـوری هـای ِ تـرنـد دارن مـیـبـرن ِ🎐🫧
هدایت شده از گسترده مائو
بنر و ریپ ساعت ۷و نیم پاک بشه . زودتر پاک نشه فعالیت هم مجازه. ربع ساعت پست اخر. گسترده مائو
هدایت شده از 6 ساعته ِ هیژا
چنلی که این روزا کل ایتارو ترکونده😆🦋! هرچی بخوای توی این کانال هست❤️ https://eitaa.com/joinchat/953221925C1dc4b6a2de
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
شروع رمان 《زخم یلدا 》 خلاصه: یه شب... یه جشن... یه اتفاق که هیچ‌وقت انتخابش نکرد. یلدا، دختری مذهبی و ساده، تو یه شب سرد، قربانی اتفاقی می‌شه که زندگیش رو برای همیشه عوض می‌کنه. وقتی خانواده‌ی سخت‌گیرش می‌فهمن، به‌جای حمایت، با خشم و شرم روبه‌روش می‌شن. آبرو، برای پدرش، مهم‌تر از دخترشه.مجبور به ازدواجی می‌شه که هیچ‌وقت نمی‌خواستش؛ زنی دوم برای مردی که سنش به پدربزرگش می‌خوره. زندگی‌ای پر از سرکوب، حسادت، و تنهایی. ولی وسط این تاریکی، یه چیز غیرمنتظره اتفاق می‌افته... کسی که یه‌بار زندگیشو نابود کرده بود، حالا برمی‌گرده؛ نه برای آسیب زدن، بلکه برای جبران. آرمان، مردی که یلدا باید ازش متنفر باشه، کم‌کم تبدیل می‌شه به تنها کسی که واقعاً می‌بینتش. یه عشق ممنوعه، پر از راز، دیدارهای مخفیانه، و انتخاب‌هایی که هر قدمش می‌تونه همه‌چیزو نابود کنه. آیا یلدا می‌تونه از این زندگی فرار کنه؟ آیا عشقی که از دل درد به وجود اومده، می‌تونه نجاتش بده، یا این‌بار همه‌چیزو برای همیشه از دست میده؟ 💔 داستانی از درد، گـ...ناه، بخشش، و عشقی که هیچ‌کس فکرشو نمی‌کرد. ۵۰ پارت | هر پارت یه ضربه‌ی تازه به قلبت
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
پارتی از آینده «هرکاری بگی می‌کنم، هرچی بخوای، فقط منو از این خونه بیرون نکن.» برگشت طرفم، یه نگاه سرد و حساب‌گر، گفت: «هرکاری؟» اون شب، وقتی چراغا خاموش شد، مجبور شدم به قولی که داده بودم عمل کنم؛ نه از سرِ میل، از سرِ ترس. با خودم فکر می‌کردم چقدر از یلدای قبل، دیگه چیزی نمونده. فقط یه زـ..ن بودم که هر شب، تیکه‌تیکه، داشت خودشو برای زنده موندن م...ی‌فر.وخت. رمان سرای یِلدیز https://eitaa.com/joinchat/3831498340C19a9bdb284 تا ساعت 19 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ‌⁴ ســـــاعـــــته‌ ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
یعنی میگی با این قیمتای کم‌م‌م و تنوع چجور خودمو کنترل کنم که این شمعای گوگولی و مگولی رو من نخرم 😭🪞💘 𓂃݊  ׅᄊ ۪ ּ ִ֗‌𔓕Ꭻ᥆Ꭵꪀ𝗨s: https://eitaa.com/joinchat/1723729577C37fc275b9e . نورا تنها شاپی ِکه قابلیت اینو دارم درآمد ماهانه‌مو فقط ازش شمع بخرم 💆🏻‍♀🕯💅🏻 ˓ ˓
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ‌⁴ ســـــاعـــــته‌ ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
خب چرا یه شمع باید انقدر ناز و ملیح باشه که آدم دلش ضعف بره براش 😩‌🩰 𓏲 ˖